
روایت چهار آزاده از شهیدان صدرالله دشتی، اسحاق پوریانی، ایرج مشایخپول و مهدی زیاری، گوشهای از این تاریخ پررنج را بازگو میکند؛ چهار داستان از مسئولیتپذیری، تشنگی، جراحت، اسارت و پیکرهایی که سالها در غربت ماندند.
آخرین روزها در گرمای فکه
شهید صدرالله دشتی ۲۶ شهریور ۱۳۴۶ در محمودآباد متولد شد و سال ۱۳۶۵ به جبهه اعزام شد. او در لشکر ۷۷ ثامنالائمه خراسان حضور داشت و به گفته همرزمش، ایوب برمر، فردی بسیار مسئولیتپذیر بود که حتی در سختترین شرایط، وظایف خود را به بهترین شکل انجام میداد.
ایوب برمر، آزاده دوران دفاع مقدس و اهل تهران، درباره همرزمی با شهید دشتی به ایسنا گفت: در پادگان ۰۶ لشکرک تهران با او همگروهان بودم و پس از آموزش نیز به همراه یکدیگر به منطقه اعزام شدیم. ابتدا در چذابه بودیم و بعد به خط شمال فکه رفتیم؛ منطقهای که فاصله نیروهای ایرانی و عراقی بسیار کم بود.
وی افزود: من و شهید دشتی داوطلب میشدیم خطها را شناسایی کنیم. او شبها نگهبانی میداد و به سربازان سر میزد و در مسئولیتپذیری پیشقدم بود.
برمر اظهار کرد: در روزهای پایانی خرداد ۱۳۶۷ گرمازدگی به یکی از خطرهای جدی منطقه تبدیل شده بود. وقتی از مرخصی برگشتم، خبر دادند دشتی گرمازده شده است. با یخ و آب پاشویهاش کردیم و سرمهای خوراکی را که همراه داشتم به او دادم، اما به دلیل لغو مرخصیها امکان انتقالش برای درمان وجود نداشت.
اسارت و شهادت در مسیر عراق
برمر، درباره روز ۲۱ تیر ۱۳۶۷ گفت: عراق حمله شدیدی کرد و ارتباط ما با نیروهای کناری قطع شد. سنگرها زیر آتش بودند و نیروها از صبح غذا و آب نداشتند. برخی از همرزمان نیز ساعتها ماسک شیمیایی بر صورت داشتند. پس از اعلام عقبنشینی به سهراه فکه، نیروها مجبور به ترک مواضع شدند.
برمر اضافه کرد: شهید دشتی برای بازگرداندن دوربین دید در شب که در سنگری نزدیک عراقیها بود، نیروها را فرستاد. در ادامه عقبنشینی، نیروها از یکدیگر جدا شدند و برخی به شهادت رسیدند. پس از طی مسافتی سرانجام در تپههای چنانه به همراه چهار نفر دیگر محاصره و اسیر شدم.
وی خاطرنشان کرد: بعدها در اردوگاه رمادی یک، از قهرمان آقازاده، همسنگر شهید دشتی، شنیدم که دشتی پس از اسارت به دلیل گرمای شدید دوباره تب کرده و در خودروی عراقیها …











