
به گزارش ایسنا، هفت صبح نوشت: پس ازسالها «لوکسگرایی» در فضای مجازی بهنظر میرسد به «مظلومنمایی» رسیدهایم! انگار در فضای مجازی، نمایش زندگی تنها دو راه دارد: یا باید چنان شاد و ثروتمند بهنظر برسیم که همه به ما حسادت کنند، یا چنان درد و رنج بکشیم که همه برایمان دلسوزی کنند. بعد از سالها تماشای زندگیهای بیعیب و نقص و کالاهای گرانقیمتی که اینفلوئنسرها نشانمان میدادند و بیشتر شبیه یک رویای دستنیافتنی بود، حالا با موج جدیدی روبهرو هستیم که در آن «اشکها» جای «لبخندهای مصنوعی» را گرفتهاند.
روزگاری غمها، رازهای مگویی بودند که در گوشه اتاق یا در دفتر خاطرات دفن میشدند. اما امروز در دنیای رنگارنگ اینستاگرام و تیکتاک، رنجها هم «پروفایلی» شدهاند. حالا دیگر کسی فقط غمگین نیست؛ حالا او «غمگین است و این غم را با یک موزیک غمگین و یک فیلتر سیاه و سفید از طریق فضای مجازی به دنیا نمایش میدهد» تا ببیند چند نفر برایش دلسوزی میکنند؟! اما تلخی ماجرا اینجاست که بسیاری از این دردها و رنجها، اصلاً واقعی نیستند؛ بلکه ابزاری برنامهریزی شدهاند تا با تحریک حس ترحم مردم، راهی برای کسب درآمد و جذب فالوور باز کنند.
ویترین دردهای بستهبندی شده
اگر چند ساعت در فضای مجازی بچرخید، متوجه میشوید که ما با یک «مد جدید» روبهرو هستیم: «مد رنج». بیایید صادق باشیم؛ جلوهگری و نمایشگری در فضای مجازی، دیگر فقط مختص کسانی نیست که ثروت یا زیباییشان را به رخ میکشند بلکه موج جدیدی راه افتاده که در آن هرچه دردتان عمیقتر باشد، بازارتان گرمتر است.
برای اینکه موضوع ملموستر شود، کافی است چند صحنه را با هم مرور کنیم. مثلاً استوریهای «بیمارستانی»؛ عکس دستهایی که به سرم متصل است، اما دوربین را طوری تنظیم کردهاند که فقط لوله سرم و یک تکه از ملافه سفید بیمارستان دیده شود تا حس «شکنندگی» و «تنهایی» منتقل شود. کپشن هم معمولاً یک جمله کلیشهای است:
«خداوند تنها پناه من است، کسی نمیداند در چه حالی هستم...!» اما نکته تکاندهنده اینجاست که همین شخص، چند ساعت بعد، استوری میگذارد که در حال خوردن یک دسر گرانقیمت در یک کافه است و لبخند میزند! این تضاد، دقیقاً همان جایی است که رنج، از یک «درد واقعی» به یک «ابزار جذب مخاطب» تبدیل میشود. …






