
جملات بالا را بیژن نفیسی میگوید؛ مردی که پنج دهه بیوقفه در دل بحرانها نفس کشید، از کوچههای برفگیر الیگودرز تا تحریریه روزنامه اطلاعات را طی کرد، در افغانستان فروپاشی یک نظام را از نزدیک دید، در مصر اعتراضش به بازداشت یک روزنامهنگار را فریاد زد و در چکسلواکی نشانههای سقوط یک ابرقدرت را با قلمش ثبت کرد.
او با همه تهدیدها، تکذیبیهها و فشارها ایستاد، نه برای نام که برای آنچه به آن ایمان داشت، رسانهای که مرجع مردم باشد، نه ابزاری در دست قدرت. حالا پس از نیمقرن مجاهدت خاموش، اما تأثیرگذار، صدایش را به نسل جدید میرساند تا بدانند روزنامهنگاری با عشق آغاز میشود اما با تعهد تماموقت و جانفرسا ادامه پیدا میکند.
دکتر بیژن نفیسی ـ روزنامهنگار پیشکسوت و استاد دانشگاه ـ در آستانه روز خبرنگار، روایتی مفصل از مسیر پرپیچ و خم زندگی حرفهای خود ارائه کرده است. او از کودکی در شهرهای گوناگون ایران، تحصیل در دبیرستان البرز و دانشکده علوم ارتباطات، ماجرای عجیب معافی تحصیلی و نظام وظیفه، ورود به روزنامه اطلاعات، حضور در بحرانهای بین المللی، انتشار همزمان مصاحبه تاریخی اوریانا فالاچی با امام خمینی در روزنامه اطلاعات و چالشهای صنفی و امنیتی این حرفه سخن گفته و با تأکید بر مرجعیت خبری، امنیت شغلی، نقش رسانه در مدیریت بحران و اهمیت نیروی انسانی، توصیههایی برای نسل جدید خبرنگاران و همچنین مسئولان ارائه کرد.
جرقه نخستین آشنایی با روزنامه/روزهایی که برف از قد من بلندتر بود
نفیسی، روایت خود را از دوران کودکی آغاز میکند؛ دورانی که به دلیل شغل پدرش که مأموریت های متعددی داشت، در شهرهای مختلف ایران سپری شد. او با اشاره به تجربه تحصیل در دوره ابتدایی در استانهای خوزستان، فارس (شیراز)، لرستان (الیگودرز و خرم آباد)، ملایر، نهاوند و همدان، این سالها را مقدمه ای برای آشنایی با فرهنگ های گوناگون ایرانی توصیف می کند.
نفیسی به خاطره بازدید از حافظیه، سعدیه و تخت جمشید در دوران کودکی اشاره میکند و میگوید که این مواجهه با تاریخ و فرهنگ، دستاوردی فراتر از آموزش کلاسی برای او داشت. او از علاقه شدید خود به مطالعه سخن میگوید و اینکه هنوز کتاب هایی را که در کلاس اول و دوم دبستان خریداری کرده، نگهداری می کند؛ کتاب هایی که برخی داستانی و برخی موضوعی …












