
به گزارش ایسنا، به نقل از عصر ایران؛ وقتی مینی سریال «چرنوبیل» در پنج قسمت روایت شد، بسیاری از منتقدان یک سؤال مشترک پرسیدند: «آیا واقعاً میشد این داستان را طولانیتر کرد؟» پاسخ سازندگان روشن بود؛ میشد، اما چرا باید میکردیم؟
همین نگاه، راز موفقیت بسیاری از سریالهای مهم سالهای اخیر است. آنها درست در لحظهای تمام میشوند که هنوز مخاطب تشنه ادامه داستان است. برعکس، بسیاری از سریالهای شکستخورده، درست از جایی سقوط میکنند که تصمیم میگیرند قصه را بیش از ظرفیتش ادامه دهند.
با این حال، هنوز هم هر بار که آمار پایین بینندگان یک سریال منتشر میشود، عدهای با اطمینان میگویند: «مخاطب امروز دیگر حوصله ندارد.»
واقعاً همین است؟ اگر انسان امروز کم حوصله شده، چرا میلیونها نفر یک فصل کامل از «Breaking Bad» یا «The Last of Us» را در یک یا دو روز تماشا میکنند؟ چرا سریال نوجوانانه «Adolescence» با وجود فضای سنگینش توانست چنین بحث گستردهای به راه بیندازد؟ چرا مردم برای دیدن یک داستان خوب، ساعتها وقت میگذارند اما از دیدن قسمت سوم یک سریال کشدار منصرف میشوند؟
پاسخ روشن است، مخاطب از «طولانی بودن» فرار نمیکند، از «بیهوده طولانی شدن» فرار میکند.
سالها تلویزیون تنها پنجره سرگرمی خانهها بود. مخاطب انتخاب زیادی نداشت و برنامهسازان هم بر همین اساس تولید میکردند. اگر داستانی ظرفیت پانزده قسمت داشت، آن را به سی قسمت میرساندند، اگر بیست قسمت کافی بود، چهل قسمت میساختند. میان داستان و زمان پخش، معمولاً زمان پخش برنده میشد.
اما جهان عوض شده است، امروز مخاطب، هر شب با هزاران انتخاب روبهروست. اگر پنج دقیقه اول یک سریال او را درگیر نکند، تنها یک لمس کافی است تا وارد دنیای دیگری شود، فیلمی تازه، مستندی متفاوت، یک کانال یوتیوب، یک پادکست یا حتی یک بازی ویدئویی. دیگر هیچ رسانهای از وفاداری مخاطب مطمئن نیست.
با این حال، برخی نویسندگان هنوز گویی در دههای دیگر زندگی میکنند. شخصیتهای فرعی بیکارکرد، گفتوگوهای تکراری، فلشبکهای بیپایان، سکانسهایی که تنها برای پر کردن زمان ساخته شدهاند و پایانهایی که هر شب چند دقیقه عقب میروند تا قسمت بعدی هم توجیه شود، همه اینها نشانه …






