
خبرگزاری مهر، سرویس دین، حوزه و اندیشه، سیده فاطمه سادات کیایی؛ همه ما در زندگی به دنبال شادی و خوشحالی هستیم. این بخشی از نیاز انسان است که در حیات خود به دنبال تجربه احساسی خاص و عمیق برای زندگی بهتر باشد. اینکه ما صبح بیدار میشویم، کودکمان را در آغوش میگیریم، در یک عصر خنک پاییزی در یکی از کافه های شهر کتاب مورد علاقه مان را ورق میزنیم، زیر باران راه میرویم، عاشق میشویم، نقاشی میکشیم، به صدای طبیعت گوش میدهیم، همه برای این است که حس خوبی داشته باشیم. همه ما دوست داریم لحظاتی را تجربه کنیم که دوپامین، سروتونین، اکسیتوسین و کوکتل های شیمیایی درون بدنمان آزاد شوند و در گذر از احساس خوبی که پیدا میکنیم، رشد کرده و به زندگی ادامه دهیم. اما همه چیز به این سادگی نیست. ما در طول حیات با مفاهیم زیادی سر و کار داریم که شاید در نگاه اول مشابه و یکی به نظر برسند، اما در باطن تفاوت های بنیادینی دارند که همین تفاوت ها تاثیر متفاوتی هم در درون انسان میگذارد.
شادی یا خوشحالی؟ کدام عمیقتر است؟
تمام انسانشناسان و پژوهشگران حوزه های انسانی از قبیل روانشناسان و علمای اخلاق اعتقاد دارند بین شادی و خوشحالی تفاوت وجود دارد. خوشحالی یک واکنش زودگذر است و به سرعت فروکش میکند و معمولا با عاملی بیرونی همراه است. اما شادی عمیقتر، بااصالتتر و آرامتر است، تاثیر آن بر روان بیشتر است و میتواند با بار معنایی متفاوت در نهان انسان به وجود بیاید. میتواند بیدلیل باشد، به حال خوب عمق میبخشد و چون به محرک وابسته نیست، ریشهدار خواهد بود. ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی که از اردوگاههای مرگ نازیها جان به در برد، در کتاب ماندگارش انسان در جستوجوی معنا میگوید: انسان نه در پی لذت است و نه در پی قدرت، بلکه در پی معناست و شادی، محصول جانبی یافتن معناست. یعنی ما ذاتا دنبال شادی نیستیم، ما دنبال معنایی هستیم که شادی را بهعنوان هدیهای در مسیرمان قرار میدهد. ما میتوانیم در سختترین شرایط و در آماج مشکلات و دردها باز هم احساسی از شادی را درک کنیم، میتوانیم به خود ببالیم و از این موضوع خرسند باشیم، میتوانیم بیش از نداشتهها داشتهها را ببینیم و با احساس رضایت قلبی شادی را در جانمان بنشانیم.
ارتباط شادی با چیزی فراتر از خود، در درون انسان یا در اتصال …













