
یادداشت مهمان_ حسین لطیفی، پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی:
... آن روزهای تلخ غربت حضور برخی دوستداران مخلص امام، باعث تسلی دل حضرت بود. از جمله آنان دعبل خزاعی شاعری که حضرت لقب دعبل به معنای شتر کهنسال را به او عطا فرمودند بود.
آن روز دعبل بدیدار مولای خود آمده بود تا شعر «مدارس آیات» را که تازه سروده بود، برای حضرت بخواند. شعری که دعبل می خواند، در ارتباط با مصیبت های اهل بیت، داستان وفات پیامبر و ماجرای سقیفه و ظلم به فاطمه زهرا (س) و امیر مومنان علیه السلام تا کربلا و شهادت امام حسن مجتبی و جدّش امام حسین و سپس همه ماجراهای دوران امامان تا شهادت امام موسی کاظم علیه السلام بود.
دعبل عرض کرد: یابن رسول الله! من قصیدهای برای شما گفتهام و قسم خوردهام که قبل از شما برای کسی نخوانم آن را.
حضرت فرمود: بیار آن را پس خواند قصیده مدارس آیات را تا رسید به این شعر:
«می بینم که حقوق ایشان از خمس و غنایم و اَنفال و غیر آن که مال امام و خویشان اوست؛ در میاندیگران قسمت می شود و دستهای ایشان از حق خودشان خالی است.»
حضرت گریست و فرمود: راست گفتی ای خزاعی! پس چون رسید به این شعر:
«زمانی که خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله ظلم شود یا از آنان شهید گردند و یا حقی از آنان بربایند، ایشان دیگر بر گرفتن خونبها و دیه قادر نیستند؛ بلکه دستهای نحیف و لاغر خود را با ناتوانی به سوی رباینده حق و کشنده خود دراز می کنند و نمی توانند از آنان انتقام بگیرند.»
حضرت از روی ناراحتی دست های مبارک خود را برهم فشرد و فرمود: بلی والله دستهای ما از گرفتن عوض جنایت هایی که بر ما شده و می شود کوتاه است. و چون رسید به این شعر:
«هر آینه در دنیا زندگی من آمیخته با ترس و وحشت بود و همانا امیدوارم که بعد از مرگم از امن و امان برخوردار باشم.»
حضرت فرمود: ایمن گرداند خداوند تو را روز فزع اکبر، پس چون رسید به این شعر:
«قبری در بغداد (قبر امام موسی کاظم) که متعلق به نفس پاکی می باشد …







