
به گزارش خبرنگار مهر، از دست دادن برای همه موجودات زنده سخت است؛ حتی حیوانات هم بعدِ از دست دادن، حالتی از ناراحتی در خود نشان میدهند. غم و اندوهی که بهخاطر از دست دادن چیزی یا کسی در وجود ما به وجود میآید، به صورتهای مختلفی در چهره یا رفتارمان بروز پیدا میکند. حتی حدواندازه غمگینشدن از یک اتفاق یکسان در آدمهای مختلف، متفاوت است. مثلا ممکن است کسی بهخاطر از دست دادن یک دوست، جعبهای سنگین شبیه تختهسنگ را که پر از غم است با خود حمل کند و به همهجا ببرد و آن شیء بزرگ و سنگین کاری کند که تمام لحظههای آن شخص در تنهایی و ناراحتی باشد. این قصهی کتاب «شاید فردا» است.
کتاب «شاید فردا» به قلم شارلوت اِی جل با تصویرگری آنا رامیرز گونزالز و ترجمه نسرین وکیلی، داستانی برای کودکان بالای هفت سال است که به کوشش انتشارات میچکا منتشر شده است. داستان این کتاب درباره اِلبا است که تختهسنگی سنگین، راهرفتن او را کند کرده و نمیگذارد به هر کجا که میخواهد برود و با هر کسی بازی کند و تفریح و سرگرمی و شادی داشته باشد. از طرفی دلش هم نمیخواهد آن شیء سنگین را رها کند و دوست دارد در آن وضعیت باقی بماند. حالا باید چهکار کند؟ اینجاست که سروکله نوریس پیدا میشود؛ دوستی که در هر شرایطی کنار اِلبا میماند و به او یاد میدهد چطور غم و غصهاش را بیان کند. نوریس به اِلبا میگوید احساس میکند چیزی درون تختهسنگ هست و قرار است بیرون بیاید ولی چطور و کِی، نمیداند. شاید فردا! و اِلبا منتظر این فرداهاست؛ اما اتفاقات طور دیگری رقم میخورند.
کتاب «شاید فردا» به مسئله غم و اندوه از دست دادن کسی میپردازد که با مرگ از ما دور شده …






