
خبرگزاری مهرـ گروه استانها، عاطفه وفائیان: مشهد الرضا (ع) سالهای گذشته در چنین ایامی شاهد بازگشت پرستوهای مهاجری بود که بال و پرشان در قفسهای تنگ اردوگاههای بعثی شکسته شد، اما ایمانشان در آسمانها پرواز میکرد. اسارت برای این آزادگان سرافراز، تنها روایتی از شکنجه و غربت نبود؛ بلکه «نیمه پنهان دفاع مقدس» بود که در آن، مردانی با دستهای خالی و سفرههای تهی، مدرسهای از سبک زندگی اسلامی بنا کردند. آنها که در بحبوحه توطئهها و اذیتهای دشمن، حتی در سختترین شرایط معیشتی که سهمیه غذایشان از چند قاشق فراتر نمیرفت، ذرهای از آرمانهایشان کوتاه نیامدند و نشان دادند که مقاومت، نه در میدان جنگ که در روح بزرگ انسان ریشه دارد. در دژهای دشمن، جایی که عراقیها گمان میبردند با فشار و خشونت میتوانند ارادهها را بشکنند، این عزیزان «جمهوری اسلامی کوچکی» بنا کردند که در آن سوادآموزی، حل مشکلات یکدیگر و همزیستی مسالمتآمیز میان دو هزار و دویست نفر با فرهنگهای مختلف، درس بزرگی از جامعهسازی دینی بود.
روایت آزاده مشهدی از بازگشت به وطن
حسین امینی آزاده، دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: روزهای پایانی اسارت، برای ما رنگ و بوی دیگری داشت. وقتی زمزمههای تبادل اسرا پس از قطعنامه ۵۹۸ در اردوگاه پیچید، کمتر کسی آن را باور میکرد. به یاد دارم که بچهها حتی در آن لحظات پر از تردید نیز، دست از کار نکشیدند و با همان روحیه مقاوم، در باغچه کوچک اردوگاه به کشت و کار سبزی مشغول بودند. عراقیها که از این حجم از آرامش متعجب بودند، میپرسیدند چرا با وجود وعده آزادی، همچنان کار میکنید؟ و پاسخ ما همان مرام همیشگی بود: «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما میکاریم تا دیگران بخورند.» این باور قلبی ما بود که تا زمانی که در اردوگاه باز نشود، چیزی قطعی نیست.
این آزاده دوران دفاع مقدس افزود: وقتی بالاخره در اردوگاه باز شد و ما جزو هزار نفر سوم برای انتقال به نقطه صفر مرزی انتخاب شدیم، اضطراب و شوق با هم آمیخته بود. نقطه صفر مرزی، همان فضای بیطرف بین ایران و عراق، صحنهای عجیب بود؛ بیابانی خالی که تنها شاهد راز و نیاز بچهها با خدای خود بود. در آن لحظات تبادل نیز، رفتار خشونتآمیز سربازان عراقی با سربازان خودشان تعجب برانگیز بود که اجازه …





