
یادداشت مهمان؛ امیرعلی ابراهیمی کارشناس اقتصاد سیاسی تنگه هرمز بار دیگر نشان داده است که چرا یکی از حساسترین نقاط اقتصاد جهانی است. آنچه در این آبراه میگذرد، دیگر صرفاً بخشی از یک درگیری نظامی در خاورمیانه نیست؛ بلکه مستقیماً با امنیت انرژی، هزینه زندگی، تورم و حتی چشمانداز رشد اقتصاد جهانی ارتباط پیدا کرده است.
بحران فعلی یک تفاوت مهم با بسیاری از بحرانهای گذشته دارد. این بار مسئله فقط افزایش احتمال بستهشدن هرمز نیست؛ خودِ نااطمینانی درباره امکان عبور امن کشتیها به یک عامل اقتصادی تبدیل شده است. وقتی یک نفتکش یا کشتی حامل LNG نمیداند آیا میتواند با امنیت از منطقه عبور کند، تصمیم شرکتها تغییر میکند، بیمه گرانتر میشود، مسیرها تغییر میکنند و هزینهای که ابتدا در بازار انرژی ایجاد شده، به تدریج به سایر بخشهای اقتصاد منتقل میشود.
این همان چیزی است که «شوک هرمز» را خطرناک میکند: بحران از یک نقطه جغرافیایی آغاز میشود، اما آثار آن میتواند بسیار فراتر از خلیج فارس گسترش پیدا کند.
اهمیت تنگه هرمز فقط به حجم نفت و گازی که از آن عبور میکند محدود نیست. اهمیت اصلی آن در این است که بخش بزرگی از تولیدکنندگان بزرگ انرژی جهان به همین مسیر وابستهاند.
ممکن است برخی کشورها بخشی از صادرات خود را از طریق خطوط لوله یا مسیرهای دیگر منتقل کنند، اما ظرفیت این مسیرها برای جایگزین کردن کامل هرمز کافی نیست. به همین دلیل، حتی اگر تنگه بهطور رسمی بسته نشود، کاهش تردد کشتیها میتواند همان اثر اقتصادی یک اختلال جدی را ایجاد کند.
بازار انرژی بیش از هر چیز به «اطمینان از عرضه» نیاز دارد. وقتی این اطمینان از بین میرود، قیمتها فقط بر اساس میزان واقعی کمبود تعیین نمیشوند؛ بلکه هزینه ترس از کمبود آینده نیز وارد قیمت میشود.
به همین دلیل ممکن است بازار حتی پیش از آنکه کمبود فیزیکی گستردهای رخ دهد، واکنش شدیدی نشان دهد.
نخستین واکنش طبیعی بازار، توجه به قیمت نفت است. اما اثر اقتصادی بحران هرمز بسیار فراتر از نفت است.
انرژی در مرکز زنجیره تولید قرار دارد. افزایش هزینه سوخت، حملونقل دریایی را گران میکند؛ حملونقل گرانتر، هزینه واردات و صادرات را بالا میبرد؛ تولیدکنندگان …







