به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: در ادبیات جدید جنگ، میدان نبرد دیگر تنها به مرزهای جغرافیایی و رویارویی مستقیم نظامی محدود نمیشود. قدرتهای بزرگ طی سالهای اخیر نشان دادهاند که پیش از ورود به یک تقابل نظامی یا حتی همزمان با آن، تلاش میکنند با استفاده از ابزارهای اقتصادی، رسانهای، سایبری و اجتماعی، ظرفیت مقاومت طرف مقابل را کاهش دهند.
در چنین چارچوبی، یکی از سناریوهایی که همواره درباره مواجهه آمریکا و رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران مطرح بوده، تلاش برای ایجاد فشار چندلایه با هدف افزایش نارضایتی اجتماعی و ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت است؛ سناریویی که نقطه تمرکز آن فرسایش تدریجی از درون است. بر اساس این الگو، فشار اقتصادی به عنوان مقدمهای برای ایجاد بیثباتی اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد؛ به این معنا که مشکلات واقعی اقتصادی، مانند تورم، کاهش قدرت خرید و دشواریهای معیشتی، به بستری برای عملیات روانی و تحریک اجتماعی تبدیل شود.
فشار اقتصادی؛ ضلع اصلی جنگ ترکیبی علیه ایران
تحریم اقتصادی علیه ایران طی چهار دهه گذشته یکی از اصلیترین ابزارهای سیاست خارجی آمریکا بوده است، اما پس از خروج دولت دونالد ترامپ از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ و اجرای سیاست موسوم به «فشار حداکثری» و البته شکست در دو جنگ اخیر با ایران تحریمها وارد مرحله جدیدی شد. در این دوره، هدف تحریمها صرفا محدود کردن برخی فعالیتهای اقتصادی نیست، بلکه بخشهای گستردهتری از اقتصاد ایران از جمله صادرات نفت، شبکه بانکی، مبادلات مالی و دسترسی به فناوریهای خارجی را هدف قرار داده. مقامات آمریکایی بارها اعلام کردهاند که هدف از این فشارها، تغییر رفتار ایران است.
با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده که تحریمها آثار مستقیمی بر زندگی روزمره مردم نیز داشته است. افزایش نرخ ارز، رشد هزینههای تولید، کاهش قدرت خرید و فشار بر طبقات متوسط و کمدرآمد، از جمله پیامدهایی بوده که اقتصاد ایران در دورههای مختلف با آن مواجه شده است. همین نقطه، یعنی فاصله میان مشکلات اقتصادی و مطالبات اجتماعی، محلی است که طراحان جنگ ترکیبی تلاش میکنند از آن بهرهبرداری کنند. هدف این جریانها آن است که یک مسئله اقتصادی را از مسیر طبیعی مطالبهگری خارج کرده و به بحران سیاسی و امنیتی تبدیل کنند. …












