
خبرگزاری مهر، گروه استانها - کوروش دیباج: تئاتر ایران در سالهای اخیر بیش از آنکه به بازخوانی صرف چهرههای تاریخی بپردازد، به میدان آزمون شیوههای تازه روایت تاریخ تبدیل شده است؛ رویکردی که در آن، شخصیت تاریخی نه بهعنوان موضوعی برای بازسازی وقایع، بلکه بهمثابه بستری برای کاوش در سازوکار قدرت، حافظه و هویت بر صحنه حاضر میشود. در این میان، مونولوگ تاریخی یکی از دشوارترین گونههای نمایشی به شمار میآید؛ زیرا تمام بار روایت، درام، تغییر موقعیت و خلق جهان نمایش بر دوش یک بازیگر قرار میگیرد و کوچکترین لغزش در ریتم، بدن یا بیان، پیوند مخاطب با جهان اثر را از هم میگسلد. از همین منظر، اجرای آثاری که به شخصیتهای کمتر روایتشده تاریخ ایران میپردازند، بیش از هر چیز، آزمونی برای میزان توانایی کارگردان در تبدیل تاریخ به تجربهای زنده و معاصر است.
«آزرمیدخت» نیز در همین نقطه ایستاده است؛ نمایشی که بهجای بازتولید یک روایت تاریخی خطی از واپسین سالهای حکومت ساسانی، میکوشد از خلال سرگذشت یکی از معدود زنان فرمانروای ایران، نسبت میان قدرت، تنهایی، مسئولیت، حقیقت و مقاومت را به زبان تئاتر بازخوانی کند. انتخاب فرم مونولوگ در این اثر، صرفاً یک تصمیم اجرایی نیست، بلکه بخشی از منطق دراماتیک نمایش محسوب میشود؛ فرمی که در آن، مرز میان راوی، شخصیت و تاریخ پیوسته دگرگون میشود و بازیگر ناگزیر است تنها با اتکا به ظرفیتهای بدن، صدا، میزانسن و تخیل مخاطب، جهان چندلایه نمایش را پیش چشم تماشاگر بنا کند.
رادنوش مقدم، کارگردان و بازیگر نمایش «آزرمیدخت»، در گفتگویی با ما از مسیر شکلگیری این اثر، چرایی بازگشت به نسخه اصیل مونولوگ، تجربه همزمان کارگردانی و بازیگری، شیوه خلق شخصیتهای متعدد، نسبت نمایش با تاریخ و مفهوم مقاومت، و همچنین جایگاه این اجرا در مسیر حرفهای خود سخن گفته است؛ گفتگویی که فراتر از روایت پشتصحنه یک اجرا، نگاهی به فرآیند شکلگیری یک تجربه پژوهشمحور در تئاتر معاصر ایران ارائه میدهد. رادنوش مقدم، کارگردان و بازیگر نمایش «آزرمیدخت»
آیا «آزرمیدخت» از ابتدا برای اجرای تکنفره نوشته و طراحی شده بود، یا این نسخه، بازخوانی یا فشردهسازی از یک طرح گروهیتر است؟ این تصمیم چه زمانی و بر چه اساسی گرفته شد؟





