
خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: در تاریخ، شهرهای زیادی ویران شدهاند؛ شهرهایی که بعد از چند سال دیگر نامی از آنها نمانده است. اما کربلا از آن شهرها نیست. عجیب است؛ آدمبدهای تاریخ هرچه بیشتر تلاش کردهاند این شهر را از حافظه مردم پاک کنند، برعکس پررنگتر شده. انگار هر نسلی که آمده، روایت تازهای از این مقاومت برای ماندگاری را به چشم دیده؛ یک بار با شخم زدن زمین، یک بار با غارت حرم، یکبار با ممنوع کردن زیارت و یک بار هم با گلولههای تانک. برای همین امروز اربعین اگر میلیونها نفر از نجف تا کربلا را پیاده طی میکنند، این فقط یک مراسم مذهبی نیست. پشت هر قدم، تاریخی از مردم عاشق پیشه است که ایستادند تا عبور در این مسیر با همه ظلمها متوقف نشود. ؛ تلاشی که از همان سالهای نخست پس از عاشورا آغاز شد و قرنها ادامه پیدا کرد.
نخستین نگرانی؛ وقتی کربلا فقط یک مزار نبود
حادثه عاشورا هنوز تازه بود که حکومت بنیامیه با واقعیتی روبهرو شد که شاید انتظارش را نداشت. شهادت امام حسین علیهالسلام پایان ماجرا نبود. کمکم کسانی راه کربلا را در پیش گرفتند؛ نه برای دیدن یک مزار، بلکه برای زنده نگه داشتن خاطره واقعهای که حکومت میخواست هرچه زودتر از ذهنها پاک شود. اما زیارت جابر بن عبدالله انصاری، نخستین جرقه این مسیر بود. بعد از او، افراد دیگری هم به کربلا رفتند و همین رفتوآمدها کافی بود تا حکومت حساس شود. از همان سالها، فضای امنیتی بر اطراف کربلا حاکم شد. مأموران رفتوآمدها را زیر نظر داشتند و شیعیان ناچار بودند با احتیاط و پنهانی به زیارت بروند.
میگویند آن روزها هنوز از گنبدهای طلایی و صحنهای وسیع خبری نبود؛ فقط قبری در دل بیابان برای زیارت وجود داشت بود. مزاری که روز به روز آنقدر برای حکومت یزیدیان اهمیت پیدا کرده بود که مراقب باشد به محل اجتماع دوستداران اهلبیت علیهالسلام تبدیل نشود.
عباسیان؛ تغییر حکومت، نه تغییر نگاه
وقتی عباسیان به قدرت رسیدند، خیلیها تصور میکردند فشار بر شیعیان کمتر خواهد شد چون آنها با شعار حمایت از خاندان پیامبر به قدرت رسیده بودند، اما مدت زمان زیادی نگذشت که همان نگرانی قدیمی دوباره خودش را نشان داد؛ نگرانی از اینکه کربلا فقط یک زیارتگاه نباشد و به نمادی برای …








