
خبرگزاری مهر- گروه استانها، عاطفه وفائیان: در روزگاری که خبر، بیش از هر زمان دیگری در هیاهوی سرعت و شبکهها گم میشود، هنوز هم میتوان رد پای خبرنگارانی را دید که قلم را نه فقط برای نوشتن، بلکه برای گرهگشایی از زندگی مردم به دست گرفتهاند؛ کسانی که برخاستهاند و باور کردهاند کلمه اگر درست و صادقانه نوشته شود، میتواند چراغی در تاریکی باشد.
قصه رسانه در خراسان، قصه آدمهایی است که نوشتن برایشان شغل صرف نبود؛ راهی بود برای ماندن کنار مردم. از بانویی که برخلاف آرزوی پدر برای پزشک شدن، دل به ادبیات و هنر سپرد و با حمایت مادر وارد مسیر قصهنویسی و سپس خبرنگاری شد، تا پیشکسوتی که از کنار دکههای مطبوعاتی عبور نمیکرد مگر آنکه لحظهای پای تیترها بایستد و جهان را از قاب کلمه بخواند. این روایتها، فقط خاطرههای شخصی چند خبرنگار نیست؛ بخشی از حافظه رسانهای مردمی است که روزگاری با واکمن، دفترچه، تندنویسی و حضور میدانی ساخته شد. خبرنگارانی که پشت میز نماندند، راه افتادند، دیدند، شنیدند و نوشتند.
روایتی از بانویی که برخلاف خواست پدر برای پزشک شدن، قلم را انتخاب کرد
سرور هادیان یزدی، یکی از پیشکسوتان عرصه رسانه خراسان رضوی در گفتگو با خبرنگار مهر قصه ورودش به دنیای رسانه را اینگونه روایت میکند: هفدهساله بودم که از طریق مشترک بودن روزنامه، با فراخوان کلاسهای قصهنویسی آشنا شدم. پدرم به شدت اصرار داشت پزشک شوم و من علوم تجربی خوانده بودم، اما دلم پیشِ هنر و ادبیات بود. مادرم مشوق اصلی من بود و با اینکه شرایط آن زمان بسیار خاص بود، مرا به کلاسهای قصهنویسی میبرد. در آنجا بود که با بزرگان تئاتر و ادبیات آشنا شدم.
این خبرنگار بازنشسته که سالها در سرویس گزارش فعالیت داشته، از تفاوتهای دوران قدیم با امروز میگوید: ما در روزنامه، پشتمیزنشین نبودیم. سیستم کامپیوتری و اینترنتی وجود نداشت. با یک واکمن ضبط میکردیم و باید تندنویسی میکردیم.
وی در بخش مهمی از صحبتهایش به گزارشهایی اشاره میکند که فراتر از یک متن خبری، باعث اتفاقات بزرگ شدند. وی میگوید: در پی نوشتن ویژهنامه سردار شوشتری، پنج یا شش بار به سیستان و بلوچستان رفتم. در روستای اسلامآباد چابهار، مدرسه ثارالله را دیدم که در گرمای ۵۶ درجه نه برق داشت و نه آب خنک. گزارشش …


