
یادداشت مهمان، طاهره ساکی: برای درک عمق فاجعه انسانی که بر ثریا اسفندیاری در زندگی با محمدرضا پهلوی گذشت، ابتدا باید پرده از بزرگترین پروژههای فریبافکنانه رژیم پهلوی با شعار حمایت از حقوق زنان برداشت. رژیمی که خود را «مترقی» مینامید و در شرح افتخاراتش، همواره با ژستهای فمنیستی، «اعطای حق رأی به زنان» و تصویب «قانون حمایت خانواده» را به رخ میکشید. پروژههایی که در باطن خود، نه یک دغدغه اصیل انسانی، بلکه استراتژی دو وجهی برای تحکیم دیکتاتوری و سرپوش نهادن بر خشونتهای ساختاری بودند. «حمایت از زنان» در رژیم پهلوی در واقع یک مرز قاطع داشت: تا زمانی که زن در قامت یک ابژه زینتی، مُبلغی وفادار، یا یک رحم مطیع برای بازتولید نسل سلطنت عمل میکرد، عزیز و محترم بود ...سرگذشت ثریا، تراژدی زنیست که در این مرز، ابتدا به ویترین این پروژه دروغین بدل شد و سپس، بهطرز وحشیانهای توسط همان سیستم بلعیده شد.
کودتای ۲۸ مرداد؛ ملکهای در میانه آوار دموکراسی
ثریا در یکی از تاریکترین مقاطع تاریخ ایران، یعنی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به کانون قدرت پرتاب شد. در بحبوحه بحران ملی شدن نفت و قدرتگیری دکتر مصدق، محمدرضا شاه که تا آستانه سقوط کامل پیش رفته بود، به همراه سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس، طرح براندازی دولت قانونی او را ریخت. در این میانه، ثریا بازیگری سیاسی نبود، بلکه یک مهره حیاتی در مهندسی افکار عمومی به شمار میرفت. طلوعی در این کتاب با دقت نشان میدهد که شاهِ متزلزل و وحشتزده، بر پیوند خود با ثریای «جوان، زیبا و اصیل(از تبار ایل بختیاری)» به عنوان نماد تداوم سلطنت تأکید میکرد. هنگامی که کودتای اولیه در ۲۵ مرداد شکست خورد شاه و ثریا با هواپیمایی کوچک از رامسر به بغداد و سپس به رم گریختند.
تصویر «شاه آواره» و «ملکه غمگین» بر صفحه اول روزنامههای جهان، به یک عملیات روانی تمامعیار بدل شد. این تصویر، چهره دیکتاتوری را که علیه نخستوزیر منتخب خود توطئه کرده بود، به قربانیای مظلوم تغییر داد. ثریا ناآگاهانه به سپر انسانی و ویترینی از ظرافت و معصومیت برای رژیمی بدل گشت که در حال خیانت به قانون اساسی و آرای ملت بود. طلوعی این فرار …






