
خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ زهرا سادات غضنفری: برخلاف فروردین و مهر که همواره بر ماندن اصرار دارند، اسفند، ماه زودگذری است. قدِ مژهبرهمزدنی روزهایش از روی تقویم میپرند و تاریخ را تحویل سال نو میدهند. اسفند چهارصد و چهار اما روی تمام خاطرات خط بطلان کشیده. قصد گذر ندارد و سنگینی بودنش را حتی بر روی شانههای تیر چهارصد و پنج هم انداخته. زمستانش ماندنی شده و شادی را در یکی از گرمترین شهرهای جنوبی ایران منجمد کرده. میناب یا گلستانِ جنوب؛ شهری بنا شده و محصور در میان آبها که در جستجوها، سالها به قدمتش شهره بوده. حال آن که پنج ماهی است شرح قصهای تازه میکند و دورتادورش را روایتهایی از جنس خون حصار کشیدهاند.
مرسوم است که روضهخوان برای روایت فجایع از توصیف جزئیات و خلق مضمون بهره ببرد. اما آنچه بر میناب گذشته جنایتش به قدری عیان است که خبرنگارها روضهخوان شدهاند و عکاسها مرثیه میسرایند. هر خط خبری یا هر قاب بهتنهایی روایت مفصلی از سوگ و گزارشی از وهن انسانیت است. انگار که تکتک واژگان حامل پارههایی از آتش باشند، به مقصد قلبها. درست مانند باران آتشی که شنبهصبحی، شکوفههای شجره طیبه را سوزاند.
تیتر اول: «مدرسه شجره طیبه مورد اصابت موشکهای آمریکایی قرار گرفت»
میگویند مدرسه خانه دوم است. اما چندین ماه است که کلمات از تکرار این گزاره شرم میکنند. چرا که نهم اسفند، حرامزادگانی با وعده دروغین آزادی، مدرسه را به مقتل و خانه دوم را به خانه ابدی کودکان ایرانی بدل کردند. حتی در مسیر مرور خاطرات جنگی هم مدرسه، نمادی از پناهگاه است و با هیچ توجیهی به هدف مشروع جنگی تبدیل نمیشود؛ چه برسد به نخستینِ آن. قرار بر این بود دانشآموزان قد بکشند و ثمره شجره طیبه باشند، نه همنشین ریشهها. که خاک مدرسه به خاطر تکههای امانتی که در آغوش دارد، از زیر پا ماندن بهراسد و سست و خرد شود.
تیتر دوم: «دانشآموزان مینابی در یک عملیات دومرحلهای به شهادت رسیدهاند»
میگویند مرگ حق است. اما ترس و واهمهای که در فاصله مرحله اول و دوم عملیات، سهم جانهای نحیف این پارههای تن ایران شد هم حقشان بود؟ در کدام فصل از انسانیت اجازه صادر شده که هراس، میتواند آخرین حسی باشد که یک کودک در وجودش تجربه میکند؟ کدام سطر از …








