قیمت طلا امروز




 خبرگزاری مهر / ۴ ساعت قبل

وقتی دلتنگیِ تبعید به سرود وطن بدل می‌شود

ابوالقاسم لاهوتی و سیاوش کسرایی، دو شاعرِ به تبعید رفته، وطن را در شعر خود بازآفریده‌اند؛ یکی با سرود وفاداری و دیگری با حسرت آفتاب، روشنایی و امید.
 وقتی دلتنگیِ تبعید به سرود وطن بدل می‌شود

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: شعر «تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن» از شناخته‌شده‌ترین سروده‌های میهنی ابوالقاسم لاهوتی است؛ شعری که در آن، وطن به‌مثابه سرچشمه هویت، خاطره، رنج و آرمان جلوه می‌کند. لاهوتی با زبانی ساده، آهنگین و سرودگونه، پیوندی عاطفی و پایدار میان انسان و سرزمین مادری می‌سازد؛ پیوندی که از مرزهای جغرافیا فراتر می‌رود و به تجربه‌ای وجودی تبدیل می‌شود.

شعری که محصول روزهای تبعید بود

ابوالقاسم الهامی متخلص به لاهوتی (۱۲۶۴ زاده کرمانشاه و درگذشته ۱۳۳۵ در مسکو) شاعر، روزنامه‌نگار و از چهره‌های اثرگذار شعر اجتماعی و سیاسی فارسی بود. مسیر شعری او، هم‌پای فراز و فرودهای زندگی و دگرگونی‌های فکری‌اش، سه دوره اصلی را پشت سر گذاشت: در دوره نخست، از نوجوانی تا سال‌های آغاز مشروطه، با پیروی از سنت ادبی فارسی در قالب غزل و قصیده شعر می‌سرود. دوره دوم، از حدود سال ۱۲۸۸ و با سرودن «دست رهایی‌بخش» آغاز شد؛ در این مرحله گرایش‌های اجتماعی و چپ در شعر او پررنگ‌تر شد و از رنج کارگران و دهقانان، ستم بر زنان و آرمان آزادی سخن گفت، هرچند همچنان از قالب‌های کهن بهره می‌برد.

دوره سوم زندگی و شعر لاهوتی با گریختن او به اتحاد شوروی و پذیرش مارکسیسم ـ لنینیسم آغاز شد و تا پایان عمرش ادامه یافت. او در اتحاد شوروی نیز به فعالیتهای فرهنگی و ادبی خود ادامه داد و مدتی را در قفقاز و مسکو بسر برد و در سال ۱۹۲۵ به تاجیکستان رفت و از پایه گزاران ادبیات نوین در این جمهوری سابق شوروی شد. او در این سال‌ها توان ادبی خود را در خدمت آرمان‌های چپ قرار داد و آثاری چون «قصیده کرملین» از نمودهای این گرایش‌اند.

لاهوتی ابتدا هم‌دوش شاعرانی چون میرزاده عشقی و ایرج میرزا در جریان تجدد ادبی حرکت کرد و از پیشگامان شعر نو در ایران بود؛ شعر «وفای به عهد» او که در سال ۱۲۸۸ سروده شد، سال‌ها پیش از انتشار نخستین شعر نوی نیما یوشیج پدید آمد. زبان شعر او ساده، روشن و کم‌ابهام بود و گاه واژه‌های تاجیکی و اصطلاحات مسلکی نیز در آن راه می‌یافت. او از چهره‌های اثرگذار شعر نوین تاجیکستان بود و نقش او فقط به شاعری محدود نمی‌شد؛ او با پیوند دادن مضامین اجتماعی و سیاسیِ جدید به قالب‌های کلاسیک فارسی، به نوسازی شعر فارسی‌تاجیکی کمک کرد و در عین حال زبان شعری را به سمت سادگی، روشنی و کاربردهای روزمره سوق داد. لاهوتی در کنار سرودن شعر، در شکل‌گیری نهادهای فرهنگی و ادبی، توسعه نشر، تئاتر و آموزش عمومی نیز سهم داشت و از این رو، در تاریخ ادبیات تاجیکستان به‌عنوان واسطه‌ای میان میراث فارسی و ادبیات مدرن شناخته می‌شود.

او در دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۰ میلادی در فضای فرهنگی تاجیکستان حضوری فعال داشت؛ از همکاری در تأسیس و تقویت اتحادیه‌ها و انجمن‌های نویسندگان تا مشارکت در آموزش، کتاب درسی، چاپ و تولید آثار نمایشی و سرودهای رسمی. در عین حال، بخش مهمی از آثارش در چارچوب ادبیات شوروی و رئالیسم سوسیالیستی شکل گرفت. از این منظر، لاهوتی هم شاعری نوگرا بود و هم یکی از سازمان‌دهندگان فرهنگ و ادبیات نوین تاجیکستان.

لاهوتی که سال‌های مهمی از عمر خود را در تبعید و دوری از وطن گذراند، در این شعر، «میهن» را نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه واقعیتی زنده، مادرانه و هویت‌ساز تصویر می‌کند. همین تجربه زیسته، به شعر او صداقتی عاطفی می‌بخشد و آن را از یک بیان صرفاً شعارگونه جدا می‌کند:

تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!

بود لبریز از عشقت وجودم، میهن، ای میهن!

تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی

فدای نام تو بود و نبودم، میهن، ای میهن!

فزون‌تر گرمی مهرت اثر می‌کرد چون دیده

به حال پرعذابت می‌گشودم، میهن، ای میهن!

به هر مجلس، به هر زندان، به هر شادی، به هر ماتم

به هر حالت که بودم با تو بودم، میهن، ای میهن!

اگر مستم اگر هوشیار، اگر خوابم اگر بیدار

به سوی تو بود روی سجودم، میهن، ای میهن!

به دشت دل گیاهی جز گل رویت نمی‌روید

من این زیبا زمین را آزمودم، میهن، ای میهن!

میهن در شعر لاهوتی؛ از عاطفه شخصی تا سرودِ جمعی

در سراسر شعر، زبان لاهوتی ساده، شفاف و آهنگین است و به همین دلیل، متن حالتی ترانه‌ای و سرودگونه پیدا می‌کند. تکرار «میهن، ای میهن» در پایان مصراع‌ها، نقش ترجیع و تکیه‌گاه موسیقایی شعر را بر عهده دارد و به آن حال‌وهوای جمعی می‌دهد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرهایی چون «تار و پود»، «وجود لبریز»، «دشت دل» و «گل رویت»، احساس خود را از سطح بیان مستقیم فراتر می‌برد و به آن صورتی تصویری و ماندگار می‌دهد.

لاهوتی در این سروده، وطن را همچون موجودی پرورنده و نجات‌بخش می‌بیند؛ جایی که شاعر از «نابودی» رهانیده شده و با مهر آن بالیده است. از همین رو، عشق به میهن در این شعر فقط ستایش نیست، بلکه نوعی دین‌داری عاطفی و اخلاقی است. ترکیب‌هایی مانند «فدای نام تو بود و نبودم» و «به سوی تو بود روی سجودم» نشان می‌دهد که پیوند شاعر با وطن، به مرتبه‌ای نزدیک به تقدس می‌رسد؛ تقدسی که از تجربه زیسته تبعید، دلتنگی و وابستگی عمیق به سرزمین مادری تغذیه می‌شود.

«میهن، ای میهن» از برجسته‌ترین نمونه‌های میهن‌سرایی عاطفی در شعر فارسی است. لاهوتی در این سروده، وطن را به‌مثابه هویت، مادر، قبله عاطفه و سرچشمه وفاداری تصویر می‌کند. سادگی زبان، تکرار موسیقایی، تصویرهای روشن و تجربه تبعید، این شعر را به سرودی ماندگار و تاثیرگذار تبدیل کرده است.

شعر وطن در تبعید؛ مقایسه‌ای میان «میهن، ای میهن» لاهوتی و «هوای آفتاب» کسرایی

مقایسه شعر «میهن، ای میهن» ابوالقاسم لاهوتی با «هوای آفتاب» یا «دلم هوای آفتاب می‌کند» از سیاوش کسرایی، از منظر ادبی و تاریخی، مقایسه‌ای موجه و ثمربخش است. هر دو شعر از تجربه دوری، غربت و دلتنگی برای ایران برمی‌خیزند، اما در نحوه بیان این دلتنگی و در کانون عاطفی خود تفاوت دارند. لاهوتی بیش از هر چیز بر وفاداری مطلق به میهن پای می‌فشارد، حال آن‌که کسرایی دلتنگی را به صورت حسرت روشنایی، آزادی و بازگشت امید تصویر می‌کند. از همین رو، هرچند هر دو شعر در سنت «وطن‌سرایی در تبعید» جای می‌گیرند، افق عاطفی و تخیلی آن‌ها یکسان نیست.

هر دو شاعر گرایش چپ داشته و بخشی از زندگی خود را در بیرون از ایران گذراندند و وطن را از فاصله‌ای جغرافیایی و روحی بازآفریدند. در شعر لاهوتی، میهن حضوری درونی، مداوم و ناگسستنی دارد؛ حضوری که از مرز یاد و عاطفه فراتر می‌رود و با هویت شاعر درمی‌آمیزد، در مقابل، کسرایی دلتنگی برای وطن را از دل فضایی سرد، بسته و گرفته آغاز می‌کند؛ فضایی که غربت را نه فقط به‌عنوان دوری از سرزمین، بلکه به‌منزله دوری از روشنایی و امید مجسم می‌سازد:

ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد

تمام روزهای ماه را

فسرده می‌نماید و خراب می‌کند

و من به یادت، ای دیار روشنی،

دلم هوای آفتاب می‌کند...

در هر دو شعر، غربت تنها فقدان مکان نیست؛ نوعی فاصله روحی از جهان مطلوب، روشن و زنده وطن است. از این منظر، شعر لاهوتی و کسرایی هر دو بازتاب تجربه‌ای مشترک‌اند: زیستن در بیرون از وطن و بازسازی آن در حافظه، زبان و احساس.

وطن به‌مثابه حضوری درونی

یکی از مهم‌ترین وجوه اشتراک این دو شعر، تبدیل وطن به حضوری درونی است. لاهوتی از وطنی سخن می‌گوید که در «تار و پود» او تنیده است؛ تعبیری که نشان می‌دهد وطن در ذهن و جسم و جان شاعر رسوخ کرده و از او جدایی‌پذیر نیست. در شعر کسرایی نیز وطن امری بیرونی و صرفاً جغرافیایی نیست. شاعر در یاد وطن، در تصویر «دیار روشنی» و در اشتیاق آفتاب، سرزمین خود را در درون خویش حمل می‌کند:

و من به یادت، ای دیار روشنی،

کنار این دریچه‌ها

دلم هوای آفتاب می‌کند

در نتیجه، در هر دو شعر، فاصله جغرافیایی سبب گسستن پیوند با وطن نمی‌شود. وطن به حافظه، زبان، عاطفه و ساختار هویتی شاعر تبدیل شده است؛ جایی که شاعر آن را نه فقط «به یاد» می‌آورد، بلکه با آن زندگی می‌کند.

پیوند عشق و رنج در تصویر وطن

وجه اشتراک دیگر این دو شعر، پیوند هم‌زمان عشق و درد در نگاه به وطن است. لاهوتی میهن را فقط زیبا و محبوب نمی‌بیند، بلکه آن را سرزمینی رنج‌دیده می‌داند که مهرش با اندوه درآمیخته است، در شعر کسرایی نیز وطن تنها در زیبایی طبیعی یا خاطره روشن خلاصه نمی‌شود. سرزمین محبوب او با مردمانی سخت‌کوش و رنج‌کشیده همراه است:

به دشت‌های پرشقایقت،

به دره‌های سایه‌دار

و مردمان سخت‌کوش

توده کرده رنج روی رنج

از این رو، هیچ‌یک از دو شاعر وطن را در قالب تصویری کاملاً آرمانی و بی‌درد عرضه نمی‌کنند. وطن، هم سرچشمه زیبایی و عشق است و هم بستر رنج تاریخی و اجتماعی. همین درهم‌تنیدگیِ مهر و محنت، به هر دو شعر عمق عاطفی و صداقت انسانی می‌بخشد.

خطاب مستقیم به وطن و عاطفی شدن مفهوم میهن

در هر دو اثر، شاعر با وطن نه به‌مثابه یک مفهوم مجرد سیاسی، بلکه چونان موجودی زنده و شایسته خطاب سخن می‌گوید. لاهوتی با تکرار عبارت «میهن، ای میهن»، حال‌وهوای مناجات، سوگند و سرود را در شعر پدید می‌آورد. در اینجا، وطن مخاطبی نزدیک و زنده است که شاعر با او وارد گفت‌وگویی عاطفی می‌شود. کسرایی نیز ایران را با تعبیر «دیار روشنی» خطاب می‌کند. این تعبیر، وطن را از یک نام جغرافیایی فراتر می‌برد و به قلمرو نور، امید و رهایی پیوند می‌زند. در هر دو شعر، خطاب مستقیم باعث می‌شود میهن از مفهوم انتزاعیِ سیاسی فاصله بگیرد و به موجودی انسانی، عاطفی و درونی بدل شود؛ موجودی که می‌توان با او سخن گفت، به او پناه برد و از او نیرو گرفت.

تفاوت نخست؛ وفاداری در برابر حسرت روشنایی

اما میان این دو شعر تفاوتهایی نیز دیده میشود، مهم‌ترین تفاوت این دو شعر در مرکز عاطفی آن‌هاست. در شعر لاهوتی، اصل بر وفاداری است؛ وفاداری‌ای که در همه حالات و احوال استمرار دارد و گسست نمی‌پذیرد. شاعر می‌کوشد نشان دهد که وطن در هر وضعیتی با اوست و پیوندش با میهن، وابسته به مکان و زمان نیست. اما در شعر کسرایی، مرکز عاطفی شعر حسرت روشنایی است. او بیش از آن‌که بر سوگند وفاداری تأکید کند، بر نیاز روحی به نوری تأکید دارد که در غربت از آن محروم مانده است. در اینجا، وطن بیش از آن‌که صرفاً موضوع عشق باشد، سرچشمه روشنایی، آزادی و امید است.

اگر لاهوتی از زبان تعهد و همبستگی سخن می‌گوید، کسرایی از زبان اشتیاق و کمبود. یکی وطن را در خود تثبیت می‌کند و دیگری چشم به افق وطن می‌دوزد تا روشنایی آن را باز یابد.

تفاوت دوم؛ دو نظام متفاوت تصویرپردازی

شعر لاهوتی از حیث تصویرسازی، بیشتر بر حوزه بدن، وجود و آیین تکیه دارد. تعبیرهایی چون «تار و پود»، «وجود»، «پروردن»، «سجود» و «گل روی» نشان می‌دهد که وطن در شعر او هم‌زمان چهره‌ای مادرانه، معشوقانه و قدسی می‌یابد. میهن در این دستگاه تصویری، سرچشمه هستی شاعر است و شاعر نیز در برابر آن سر تعظیم فرود می‌آورد. در مقابل، شعر کسرایی بر شبکه‌ای از تصویرهای طبیعت و نور استوار است: «ابر»، «آسمان بسته»، «اتاق سرد»، «آفتاب»، «دشت‌های شقایق» و «دره‌های سایه‌دار». این تصویرها وطن را در نسبت با روشنی، گرما، افق و چشم‌انداز طبیعی تعریف می‌کنند. در نتیجه، میهن در شعر کسرایی نه مادر و معشوق، بلکه بیشتر فضای روشنِ مقابل غربتِ تاریک است.

این تفاوت تصویری، به تفاوت در جهان‌بینی دو شعر نیز راه می‌برد: در لاهوتی، وطن منشأ هویت و وجود است؛ در کسرایی، وطن افق رهایی و بازگشت به روشنایی.

تفاوت سوم؛ لحن سرودی در برابر لحن تأملی

از منظر لحن و فرم نیز این دو شعر تفاوتی چشمگیر دارند. شعر لاهوتی لحنی نزدیک به سرود ملی، جمعی و هم‌خوان دارد. تکرار عبارت «میهن، ای میهن» به شعر آهنگی بازگشتی و خطابی می‌بخشد و آن را برای خوانش جمعی و عاطفه عمومی مناسب می‌سازد. همین ویژگی است که شعر او را به بیانیه‌ای روشن و مستقیم از عشق به وطن تبدیل می‌کند. در مقابل، «هوای آفتاب» کسرایی ساختاری شخصی‌تر، درون‌نگرتر و روایی‌تر دارد. شعر از توصیف فضای بسته اقامت آغاز می‌شود و سپس از پنجره ذهن شاعر به مناظر وطن گشوده می‌شود. این حرکت از «اتاق سرد» به «آفتاب» و «دیار روشنی»، نوعی سفر ذهنی از غربت به وطن را شکل می‌دهد. به همین دلیل، لحن کسرایی کمتر خطابی و جمعی، و بیشتر خلوت‌گر، اندوهناک و تأملی است.

تفاوت چهارم؛ دو نوع دلتنگی

دلتنگی در شعر لاهوتی، دلتنگیِ وفاداری است. او بر استمرار پیوند خود با وطن تأکید می‌کند و می‌گوید هیچ حالتی، از رنج و شادی گرفته تا خواب و بیداری، او را از وطن جدا نمی‌کند. در این معنا، دلتنگی او به نوعی اعلام پای‌بندی تبدیل می‌شود. اما در شعر کسرایی، دلتنگی صورت پیچیده‌تری دارد. او تنها برای «دیدار» وطن دلتنگ نیست، بلکه برای چیزی دلتنگ است که وطن نماینده آن است: روشنایی، آزادی، امید، مردم رنج‌دیده، آینده‌ای گشوده‌تر. از این رو، حسرت کسرایی صرفاً نوستالژیک نیست؛ بلکه با نوعی طلب معنوی و اجتماعی همراه است. او نه فقط به گذشته یا خاک وطن، بلکه به امکان احیای روشنایی در زندگی فردی و جمعی می‌اندیشد.

دو بیان متفاوت از وطن در غربت

می‌توان گفت که این دو شعر در یک سنت مشترک قرار می‌گیرند: شعر وطن از منظر تبعید. با این همه، تفاوت تاریخی، نسلی و روانیِ آن‌ها سبب شده است که هر یک بیان ویژه خود را بیابد. لاهوتی، شاعر نسل مشروطه و مبارزه، با زبانی پرشور، آهنگین و جمعی از وطنی سخن می‌گوید که در تار و پود او تنیده شده و موضوع وفاداری بی‌قیدوشرط اوست. در مقابل، کسرایی، شاعر نسل تبعیدهای متأخر و شکست‌های تاریخی، با زبانی پر از حسرت و خلوت‌گر و تصویری، وطن را در هیئت آفتاب، روشنایی و افق امید بازمی‌جوید تا خویشتن خسته و ناامید را به دامن او بازکشد.

از این منظر، اگر شعر لاهوتی را بتوان شعر «وفاداری به میهن» نامید، شعر کسرایی را باید شعر «حسرت روشنایی و آغوش میهن» دانست. در شعر نخست، وطن در درون شاعر مستقر است و با او می‌زید؛ در شعر دوم، وطن در افق دوردست اما روشن ایستاده و شاعر از پشت پنجره غربت در آرزوی آن است. همین تفاوت است که این مقایسه را از سطح همانندی موضوعی فراتر می‌برد و به پژوهشی درباره تحول مفهوم وطن، غربت و امید و ناامیدی در شعر معاصر فارسی بدل می‌کند. کد مطلب 6920907 طاهره تهرانی





 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۱۷ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 اهدای نشان افتخاری «قلب سارایوو» و بزرگداشت کارنامه سینمایی اصغر فرهادی
۳ دقیقه قبل / سایت ایران آنلاین

اهدای نشان افتخاری «قلب سارایوو» و بزرگداشت کارنامه سینمایی اصغر فرهادی

اصغر فرهادی، فیلمساز شناخته‌شده ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در سی‌ودومین جشنواره فیلم سارایوو حضور یافت و جایزه افتخاری «قلب سارایوو» را دریافت کرد.

 عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم
۱۶ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

گزارش تسنیم از بیست و چهارمین یادواره 23 شهید روستای پیل نور.

 «صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت
۲ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

«صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت

برنامه قدیمی «صبح جمعه با شما» پس از وقفه‌ در تولید با فصل جدید و با تغییر تیم تولید، از جمعه ۶ شهریور به رادیو بازمی‌گردد.

 هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس
۸ ساعت قبل / سایت تابناک

هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس

هیفا وهبی با یک استایل لاکچری و چشمگیر در جده ظاهر شد و توجه‌ها را به خود جلب کرد.

 انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد
۲ ساعت قبل / سایت هم میهن

انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد

انیمیشن چینی Niu Lai با بودجه‌ای ناچیز و فروش میلیونی، لقب سودآورترین اثر تاریخ سینما را به خود اختصاص داد.