
گروه جامعه خبرگزاری مهر - محدثه رمضانعلی: هزار سال پیش، بر فراز صخرهای که رسیدن به آن خود یک نبرد بود، دژی ساخته شد که سرنوشت یکی از مهمترین دورههای تاریخ ایران را رقم زد؛ قلعه الموت.
قلعهای که برخلاف تصور بسیاری، نامش به معنای «سرزمین مرگ» نیست؛ بیشتر پژوهشگران آن را «آشیانه عقاب» میدانند. روایتی قدیمی میگوید فرمانروای دیلم، هنگام شکار، عقابی را دید که پس از پروازی طولانی بر فراز این صخره نشست. همانجا تصمیم گرفت دژی بسازد که طبیعت، نخستین نگهبانش باشد.
الموت امروز نتیجه سالها تلاش، کاوش و حفاظت است؛ قلعهای که از دل صخرههای البرز برخاست و پس از قرنها، با تلاش کسانی که به حفظ تاریخ آن باور داشتند، دوباره در جهان دیده شد.
مرکز حکومت اسماعیلیان تبدیل کرد؛ دژی که به دو بخش قلعه بالا و قلعه پایین تقسیم میشد و در مرتفعترین نقطه آن، «ملاسرا» قرار داشت؛ جایی که محل زندگی و مرکز فرماندهی حسن صباح بود و از آنجا همه درهها، مسیرهای ورودی و بخشهای مختلف قلعه زیر نظر قرار میگرفت.
اما راز الموت فقط در موقعیت استثنایی آن خلاصه نمیشد. در دل همین صخره، آبراههای دستکند، آبانبارها و انبارهای آذوقه ساخته شده بود تا ساکنان قلعه بتوانند ماهها در برابر محاصره دوام بیاورند؛ شاهکاری از مهندسی که هنوز هم تحسین پژوهشگران را برمیانگیزد.
شاید همین ویژگیها بود که باعث شد الموت، برخلاف بسیاری از شهرها و دژهای ایران، سالها در برابر حملات مغول مقاومت کند و سرانجام نه با شکستن دیوارهایش، بلکه پس از سقوط قلعههای اطراف و تسلیم شدن رهبر اسماعیلیان، به دست مغولان فتح و ویران شود.
امروز، پس از گذشت قرنها، قلعه الموت دوباره نامش بر سر زبانها افتاده؛ دژی که هر سنگ آن، روایتی از تاریخ، معماری و یکی از رازآلودترین قلعههای ایران را در دل خود پنهان کرده است.
لبخندی که امروز بر چهره این زن نشسته، فقط یک لبخند ساده نیست؛ پشت همین دستهای خسته و زحمتکش، ۲۵ سال تلاش برای جهانی شدن قلعه الموت پنهان شده است. تلاشی که حالا به ثمر نشسته و نام این دژ تاریخی را دوباره بر سر زبانها انداخته است.
برای رسیدن به رازهای «الموت»، باید پای صحبت کسی نشست که سالها برای زنده ماندن نام …








