
یادداشت مهمان، حجت الاسلام متین قربانی، معاون دستیار رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در امر جهاد؛ با انتشارِ خبرِ احتمال پایانِ اجتماعاتِ خیابانی، در نگاهِ سطحیِ رسانهای شاید تصور شود که یکی از فصلهایِ تحرکِ اجتماعیِ کشور به پایان رسیده است. اما از منظرِ تحلیلِ گفتمانی، آنچه در این ایام شاهد بودیم، صرفاً یک رخدادِ مکانی در خیابانها نبود؛ بلکه تجلیِ یک نوسانِ وجودی در جانِ مردم بود.
اگر کسی گمان کند که با جمع شدنِ بساطِ اجتماعات، زیستِ جهادی نیز به انبارِ خاطرات سپرده میشود، حقیقتِ بعثتِ مردم را درک نکرده است.
۱. هجرت؛ از زندانِ شبهه تا میدانِ یقین
قرآن کریم، جهاد را نه یک اتفاق بلکه امتدادِ یک سلوک میداند. تعبیرِ قرآنیِ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ (انفال/۷۲)، نظمی منطقی را ترسیم میکند: پیش از جهاد، هجرت است. مردمِ ما در این ایام، پیش از آنکه در خیابانها حاضر شوند، در ساحتِ اندیشه و جانِ خویش هجرت کرده بودند.
هجرتِ مردم، نه جابهجاییِ جغرافیایی، که گسستی معرفتی بود؛ کوچ از جزیرهیِ تردید به اقیانوسِ یقین جامعهای که سالها با زنجیرهایِ سنگینِ ناامیدی، ترسِ کاذب و شبهاتِ فکری در انفعالِ تماشاگری گرفتار بود، یکباره از این بندها رها شد. هجرتِ مردم، یعنی شکستنِ حصارِ نمیشودها و نمیتوانیمها. این هجرت، یک نقطه است و دیگر بازگشتی به عقب ندارد؛ زیرا کسی که طعمِ یقینِ اجتماعی را چشیده باشد، دیگر به شکِ فردی بازنمیگردد.
۲. مردم؛ مبعوثانِ عصرِ جدید
تعبیرِ دقیقتر برای آنچه در این ایام رخ داد، نه اجتماع، که بعثت است. در منطقِ وحیانی، بعثت یعنی برانگیخته شدن برایِ هدف؛ یعنی بیدار شدنِ ارادههایِ خفته. مردمِ ما مبعوث شدند؛ یعنی از مقامِ تماشاگرِ تاریخ به مقامِ سازندهیِ تاریخ ارتقا یافتند.
این بعثت، یک رخدادِ خیابانی نیست که با غروبِ خورشید یا پایانِ مراسمی تمام شود. بعثت، تولدِ یک آگاهیِ مستمر است. وقتی مردم در خیابان کنارِ هم ایستادند، در واقع ما یی را تجربه کردند که فراتر از منافعِ فردی بود. …












