
خبرگزاری مهر - مجله مهر: در سلسه گزارشات پیشین راز شرق به سال ۱۹۴۹ رسیدیم، سالی که پس از عبور از دورهای که چینیها آن را «قرن تحقیر» نامیدند، از راه رسیده بود. قبل از به قدرت رسیدن جمهوری خلق چین خواندیم که سالها، قدرتهای خارجی یکی پس از دیگری وارد چین میشدند، امتیاز میگرفتند، بندرها را در اختیار خود قرار میدادند و به کشوری که زمانی خود را مرکز جهان میدانست، نشان دادند که دیگر آن قدرت شکستناپذیر گذشته نیست و همین عوامل باعث شد بسیاری از چینیها احساس کنند کنترل سرنوشت کشور خود را از دست دادهاند.
امپراتوری چینگ تلاش کرد اوضاع را تغییر دهد. برخی از سیاستمداران میگفتند باید از ژاپن درس گرفت؛ باید ارتش را نوسازی کرد، صنعت ساخت و فناوریهای جدید را آموخت. اما اصلاحات در چین نه آن سرعت را داشت و نه آن نتیجهای را که ژاپن تجربه کرده بود. بحرانها پشت سر هم از راه رسیدند تا اینکه در سال ۱۹۱۱ سرانجام امپراتوری سقوط کرد. بعد از بیش از دو هزار سال حکومت سلسلههای امپراتوری، چین وارد دوران تازهای شد. اما این دوران تازه، آن آرامش و ثباتی را که خیلیها انتظارش را داشتند به همراه نیاورد. کشور به میدان رقابت جنگسالاران محلی تبدیل شد، دولت مرکزی قدرت چندانی نداشت و هر گوشهای از چین داستان خودش را روایت میکرد.
در همین سالها بود که دو نیروی سیاسی مهم آرامآرام قد کشیدند؛ ملیگراها و کمونیستها. رقابت میان این دو جریان کمکم به یک جنگ داخلی تبدیل شد. اما هنوز تکلیف این نبرد روشن نشده بود که حادثهای بزرگتر از راه رسید؛ حمله ژاپن به چین. جنگ با ژاپن یکی از تلخترین فصلهای تاریخ چین بود. میلیونها نفر جان باختند، شهرهایی همانند نانجینگ به میدان قتل عام تبدیل شدند و اقتصاد کشور ضربه سنگینی خورد. وقتی جنگ جهانی دوم به پایان رسید، خیلیها خیال میکردند چین بالاخره روی آرامش را میبیند. اما این خیال نیز نقش بر آب شد. جنگ داخلی دوباره شعله کشید و چند سال دیگر ادامه پیدا کرد. سرانجام در سال ۱۹۴۹ ورق برگشت و کمونیستها به رهبری مائو پیروز شدند، ملیگراها به تایوان عقبنشینی کرده و در پکن تأسیس جمهوری خلق چین اعلام شد.
داستان چین شروع میشود
درست از همینجا داستان اصلی ما شروع میشود. امروز وقتی به چین فکر میکنیم، معمولاً برجهای …



