
یادداشت مهمان _عبداللهی چله بری: جنگ چهلروزه، فراتر از یک تقابل نظامیِ مقطعی، نشانهای از دگرگونی در ماهیت تهدید علیه ایران بود؛ تهدیدی که دیگر صرفاً بر اشغال سرزمین یا درگیری مستقیم تکیه ندارد، بلکه با هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی، شبکههای انرژی، آب، حملونقل و ارتباطات، میکوشد زندگی روزمره را مختل و ظرفیت تابآوری ملی را فرسوده کند. در چنین شرایطی، مسئلهٔ اصلی نه فقط میزان خسارتهای واردشده، بلکه نوعِ فهمی است که ایران از این تجربه به دست میآورد: اینکه بازدارندگی مؤثر در برابر جنگهای نوین، از دلِ پاسخهای متقارن و تکرار الگوی دشمن به دست نمیآید، بلکه نیازمند شناخت دقیقِ آسیبپذیریهای خودی، کشف نقطهضعفهای راهبردی طرف مقابل و انتخاب پاسخی هوشمند، نامتقارن و متناسب با منطق جنگ زیرساختی است. از این منظر، جنگ اخیر را باید بهمثابه هشداری راهبردی دید که نشان میدهد میدان اصلی نبرد، نه فقط در مرزها و جبههها، بلکه در قلبِ سامانههایی جریان دارد که بقا، اقتصاد و انسجام اجتماعی کشورها را سرپا نگه میدارند؛ و درست از همینجا ضرورت بازاندیشی در منطق بازدارندگی، دفاع و پاسخ ایران آغاز میشود.
آناتومی حملات زیرساختی و بازشناسی گرههای راهبردی دشمن
در جنگ چهلروزه، آمریکا و اسرائیل بارها به زیرساختهای غیرنظامی ایران حمله کردند. میدان گازی پارس جنوبی که حدود ۷۰ درصد گاز کشور را تأمین میکند، هدف قرار گرفت. پایانه نفتی خارک که بیش از ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از آن عبور میکند، در معرض تهدید مستقیم بود. آبشیرینکن قشم و قطع آب ۳۰ روستا نشان داد که دشمن حتی از هدفقراردادن آب شرب هم ابایی ندارد. راهآهن، فرودگاهها، شبکه مخابراتی، ساختمانهای صدا و سیما، مؤسسه پاستور تهران و مجتمع فولاد مبارکه نیز آسیب دیدند. در جنگ دوازدهروزه هم اسرائیل تأسیسات نظامی مانند پارچین، خجیر، شاهرود و سامانههای پدافندی را زد. پیام این حملات روشن بود: ایران باید توان پاسخ فوری و نامتقارن داشته باشد.
نکتهای که کمتر به آن توجه میشود این است که نقاط ضعف طرفین شبیه هم نیست. اگر پلی در ایران آسیب ببیند، زدن پلهای اسرائیل یا کشورهای عربی لزوماً همان اثر را ندارد. نقطهضعف راهبردی اسرائیل برق است. اقتصاد این رژیم به فناوری، هوش مصنوعی، مراکز داده و …





