
به گزارش خبرنگار مهر،سازمان ملل متحد به عنوان بزرگترین نهاد بینالمللی که بر ویرانههای جنگ جهانی دوم بنا شد، پاسخی آرمانگرایانه به شکست «جامعه ملل» و تلاشی برای جلوگیری از تکرار فجایع انسانی بود. ایده تشکیل این سازمان در بحبوحه نبردهای سهمگین و از دل نشستهای استراتژیک سران قدرتهای بزرگ در تهران، یالتا و سانفرانسیسکو جوانه زد. منشور ملل متحد که در ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵ امضا شد، سندی بود که بر پایه حفظ صلح و امنیت بینالمللی، توسعه روابط دوستانه میان ملتها و ترویج همکاریهای اقتصادی و اجتماعی تدوین گشت.
با این حال، با گذشت نزدیک به هشت دهه از فعالیت این نهاد، شکاف عمیقی میان اهداف والای منشور و واقعیتهای عینی جهان معاصر پدید آمده است. ناتوانی سازمان ملل در جلوگیری از نسلکشیها، توقف جنگهای طولانیمدت و مقابله با یکجانبهگرایی قدرتهای بزرگ، پرسشهای بنیادینی را درباره کارآمدی ساختار فعلی آن ایجاد کرده است. بررسی دقیق تاریخچه و ساختار قدرت در این سازمان نشان میدهد که از همان ابتدا، ریشههای ناتوانی در بطن توازن قوای دوران پس از جنگ نهفته بود.
تکوین تاریخی و رویای صلح پایدار
درک فلسفه وجودی سازمان ملل بدون بازگشت به کنفرانسهای مهم دوران جنگ غیرممکن است. در کنفرانس یالتا، «سه بزرگ» (روزولت، چرچیل و استالین) زیربنای نظمی را ریختند که در آن صلح نه از طریق برابری مطلق حقوق کشورها، بلکه از مسیر تفاهم قدرتهای مسلط تامین میشد. سازمان ملل با این رویکرد متولد شد که امنیت جهانی باید توسط پلیسهای بزرگ جهان (اعضای دائمی شورای امنیت) تضمین شود. این نگاه واقعگرایانه (Realism) که در لفافهای از واژگان لیبرالیسم پنهان شده بود، از همان ابتدا تبعیضی نهادینه را در ساختار حقوقی بینالملل وارد کرد. منشور ملل متحد، شورای امنیت را به عنوان رکن اصلی و اجرایی سازمان تعریف کرد و به آن اختیارات گستردهای از جمله اعمال تحریم و مداخله نظامی تحت فصل هفتم بخشید. اما این قدرت عظیم با یک مانع بزرگ روبرو بود: حق وتو.
بنبست ساختاری و معضل حق وتو
اصلیترین و جنجالیترین بخش ساختار سازمان ملل، ترکیب شورای امنیت و امتیازات ویژه پنج عضو دائمی آن (آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا) است. حق وتو که به عنوان ابزاری برای تضمین مشارکت قدرتهای بزرگ در …












