
بین الملل
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در دهههای اخیر دگرگونیهای ژئوپلیتیک خاورمیانه حاکی از آن هستند که تعامل میان قدرت نظامی و منافع اقتصادی وارد مرحله تازهای شده است. در جهان متکی بر زنجیرههای تأمین، وابستگی متقابل انرژی و پیوستگی شبکه تجارت دریایی، بنادر و گلوگاههای راهبردی نقشی فراتر از مجاری انتقال کالا ایفا میکنند. این نقاط جغرافیایی، ابزارهای کلیدی برای اعمال قدرت ژئواکونومیک و بازدارندگی راهبردی هستند.
در این بستر محور مقاومت با تکیه بر موقعیت جغرافیایی و پیوستگی میدانی خود، از یک ائتلاف صرفا دفاعی-امنیتی به بازیگری تبدیل شده است که توانایی اثرگذاری مستقیم بر معادلات اقتصاد سیاسی بینالملل را دارد. پیوند راهبردی میان تنگه هرمز و بابالمندب، شبکهای پایدار از نظارت ژئواستراتژیک را ایجاد کرده است که موازنه قوا میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را بازتعریف میکند.
اهمیت این شبکه را میتوان در حجم کالاهای عبوری از آن دریافت. بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال 2024 به طور متوسط روزانه 20٫7 میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور کرده که معادل حدود 20 درصد مصرف جهانی و بیش از یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان است. علاوه بر این عبور روزانه 10٫5 میلیارد فوت مکعب گاز طبیعی مایع، معادل 20 درصد تجارت جهانی LNG، این تنگه را به ستون اصلی امنیت انرژی تبدیل کرده است. همزمان بابالمندب به عنوان دروازه ورود به دریای سرخ و کانال سوئز، مکمل این ساختار جغرافیایی است.
هرگونه تغییر در ترتیبات امنیتی این دو گلوگاه، تأثیری مستقیم بر هزینههای بیمه دریایی، امنیت زنجیره تأمین و محاسبات اقتصادی قدرتهای بزرگ از شرق آسیا تا غرب به همراه دارد. از این رو اثرگذاری بر این آبراهها دیگر یک ابزار تاکتیکی نیست، بلکه جزئی از دکترین موازنه راهبردی محور مقاومت محسوب میشود.
پیوستگی ژئوپلیتیک؛ ادغام هرمز و بابالمندب در یک دکترین واحد
در مطالعات کلاسیک امنیت غرب آسیا، تنگه هرمز و بابالمندب معمولاً به عنوان دو حوزه امنیتی مجزا بررسی میشدند. تنگه هرمز آبراهی در چارچوب امنیت خلیج فارس و تنگه بابالمندب در بستر رقابت بر سر دریای سرخ و کانال سوئز تعریف میشد، با این حال تحولات سالهای …





