قیمت طلا امروز




 خبرگزاری تسنیم / ۱۴۰۵/۰۵/۲۰

فارن‌افرز: بعد از فاجعه جنگ با ایران زمان خروج آمریکا از منطقه است - تسنیم

یک رسانه آمریکایی با اشاره به عواقب فاجعه‌بار جنگ با ایران اعلام کرد زمان خروج آمریکا از منطقه رسیده است.
 فارن‌افرز: بعد از فاجعه جنگ با ایران زمان خروج آمریکا از منطقه است - تسنیم

بین الملل

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، در ادامه تحلیل‌های منطقه‌ای و بین‌المللی درباره تحولات اخیر منطقه، مجله آمریکایی فارن افرز در مقاله‌ای جامع به بررسی عواقب جنگ جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران برای ایالات متحده و نیز پیامدهای طولانی حضور نظامی این کشور در منطقه پرداخته که شرح آن به شکل زیر است.

جنگ با ایران یک فاجعه بزرگ بود

جنگ اخیر یک رویداد مجزا نیست، بلکه اوج مجموعه‌ای از سیاست‌های ایالات متحده است که بیش از سه دهه به طول انجامیده و به افزایش خطرات پیش روی ایالات متحده و تشدید درگیری‌های منطقه‌ای کمک کرده است.

جنگ با ایران یک فاجعه بزرگ است. ایالات متحده و اسرائیل یک جنگ غیرضروری را آغاز کردند که قوانین بین‌المللی را نقض می‌کرد و منجر به از دست رفتن جان 1700 غیرنظامی ایرانی از جمله 307 کودک شد، خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌های غیرنظامی وارد کرد و بی‌ثباتی منطقه‌ای را تشدید کرد.

این حملات با پاسخ متقابل ایران همراه بود که منجر به کشته شدن 18 نظامی آمریکایی و زخمی شدن بیش از 600 نفر دیگر در پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی شد. علاوه بر آن مردم در سراسر جهان همچنان از افزایش شدید قیمت انرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز رنج می‌برند.

این شکست‌ها ناشی از حضور نظامی آمریکا در منطقه است که به این باور غلط واشنگتن دامن زده است که باید دائماً جنگ راه بیندازد و در درگیری‌های جاری برای تقویت امنیت خود مداخله کند. میزبانی از پایگاه‌ها و نیروهای آمریکایی، کشورهای میزبان را نیز آسیب‌پذیرتر کرده و آنها را در معرض حملات مستقیم ایران و متحدان آن قرار داده است.

ایالات متحده برای دهه‌های طولانی طوری رفتار کرده که انگار حضور نظامی آن در منطقه برای محافظت از منافع استراتژیک و امنیت منطقه‌ای‌اش ضروری است اما در واقع بیشتر به دنبال محافظت از شرکایی مانند اسرائیل بوده است.

آمریکا همچنین از دهه‌های طولانی ادعا کرده که برای مبارزه با تروریسم در منطقه و ایجاد امنیت و ثبات در آنجا تلاش می‌کند اما این موضع نظامی آمریکا عملاً به بی‌ثباتی و ویرانی کمک کرده است، همانطور که به وضوح در جنگ غیر ضروری علیه ایران نشان داده شد؛ جایی که جنگ همان خطراتی را ایجاد کرده است که قرار بود از آنها جلوگیری کند.

بنابراین امروز وقت آن رسیده است که ایالات متحده کاری را که مدت‌ها پیش باید انجام می‌داد، انجام دهد: نیروهای خود را از منطقه خارج کند، از مسلح کردن دولت‌هایی که قوانین آمریکا و بین‌المللی را نقض می‌کنند، دست بردارد و به نقش خود به عنوان ضامن نظم منطقه‌ای پایان دهد. این امر به واشنگتن اجازه می‌دهد تا بر اهداف با اولویت بالاتر، از جمله جلوگیری از جنگ بین قدرت‌های بزرگ آسیا و اروپا، تمرکز کند.

خون و پول؛ بحران عظیمی که ارتش آمریکا در منطقه برای خودش به وجود آورد

اگرچه ایالات متحده مدت‌هاست که در غرب آسیا درگیر است، اما جنگ خلیج فارس در سال‌های 1990-1991 نقش نظامی آمریکا را در منطقه تثبیت کرد. آنچه که به عنوان اوج قدرت نظامی آمریکا پس از جنگ سرد آغاز شد - سازماندهی یک ائتلاف بین‌المللی برای پایان دادن به حمله عراق به کویت - از آن زمان به یک تعهد چند دهه‌ای تبدیل شده است.

دولت‌های متوالی آمریکا ده‌ها هزار نیرو را در منطقه حفظ کرده‌اند، با این باور که یک نیروی دائمی از جریان آزاد انرژی محافظت می‌کند، از اسرائیل حمایت می‌کند، با گروه‌های تروریستی مبارزه و ایران را مهار می‌کند. در حال حاضر، تقریباً 2000 نیرو در عراق، 2300 نیرو در عربستان سعودی، 3500 نیرو در امارات متحده عربی، 4000 نیرو در اردن، 8000 نیرو در بحرین، 10000 نیرو در قطر و 13000 نیرو در کویت مستقر هستند.

با این حال، این حضور نظامی می‌تواند به خودی خود به یک عامل بحران تبدیل شود و کشورهای میزبان را در معرض حملات تلافی‌جویانه قرار دهد و ایالات متحده را به درگیری‌های محلی بکشاند. با افزایش پایگاه‌ها در سراسر منطقه، تهدیدات علیه منافع آمریکا همچنان ادامه دارد و هر تهدید به توجیه جدیدی برای گسترش این حضور تبدیل می‌شود. زرادخانه‌ خالی؛ آمریکا چگونه برتری نظامی خود را مقابل ایران از دست داد گزینه‌های سخت واشنگتن؛ ایران چگونه برتری نظامی آمریکا را به چالش کشید؟

به عنوان مثال، اشغال عراق توسط ایالات متحده پس از حمله سال 2003 نه تنها نیروهای آمریکایی را در یک درگیری طولانی و خونین گرفتار کرد، بلکه آنها را در برابر نیروهای متحد ایران نیز آسیب‌پذیرتر ساخته و ایالات متحده را وادار به انجام عملیات تلافی‌جویانه در عراق، سوریه و جاهای دیگر کرد.

در همین حال، جنگ در افغانستان به پاکستان نیز کشیده شد، جایی که ایالات متحده صدها حمله پهپادی علیه عناصر مسلحی که به نیروهای آمریکایی در آن سوی مرز حمله می‌کردند، انجام داد.

پس از خروج گسترده از عراق در سال 2011، ایالات متحده مجبور شد در سال 2014 نیروهای خود را برای مبارزه با داعش که از هرج و مرج ناشی از حمله آمریکا ظهور کرده بود، مجدداً مستقر کند.

فاجعه انسانی که آمریکا برای ملت‌های منطقه رقم زد

هزینه این جنگ‌ها بسیار زیاد بوده است؛ جایی که ایالات متحده 8 تریلیون دلار برای جنگ در افغانستان، عراق و سایر مناطق عملیاتی به عنوان بخشی از "جنگ علیه تروریسم" که پس از حملات 11 سپتامبر آغاز شد، هزینه کرده است.

طبق تحقیقات انجام شده توسط دانشگاه براون، نزدیک به سه میلیون آمریکایی در این درگیری‌ها فعال بوده‌اند که بیش از 15000 نفر از اعضای سرویس و پیمانکاران کشته و 1.8 میلیون سرباز دچار معلولیت شده‌اند. همچنین ملت‌ها در سراسر منطقه از عواقب این جنگ‌ها رنج برده‌اند و همچنان رنج می‌برند.

در این جنگ‌ها بیش از 940 هزار نفر در نتیجه مستقیم خشونت جان خود را از دست داده‌اند، از جمله 432 هزار غیرنظامی. 3.6 میلیون نفر دیگر نیز در اثر اثرات غیرمستقیم فروپاشی دولت در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن جان خود را از دست داده‌اند و 38 میلیون نفر آواره شده‌اند.

البته این آمار به تنهایی نمی‌توانند وسعت کامل فاجعه انسانی را به تصویر بکشند، همانطور که در چشمان کودکانی که والدین خود را از دست داده‌اند، خانواده‌هایی که خانه‌های خود را از دست داده‌اند و نسلی که به دلیل درگیری مداوم از فرصت زندگی عادی محروم شده است، دیده می‌شود. آنچه به ویژه قابل توجه است، عدم پاسخگویی در مورد سیاست‌ها و اقداماتی است که منجر به این وضعیت شده است.

همکاری مستقیم آمریکا با رژیم‌های سرکوبگر و جنایات نسل‌کشی

ایالات متحده همچنین مستقیماً در خشونت و سرکوب انجام شده توسط سایر کشورها نقش داشته است. حضور نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه، تمایلی را در واشنگتن برای همکاری نزدیک با دولت‌های سرکوبگری که اغلب برنامه‌های منطقه‌ای خود را داشتند، تقویت کرده است.

آمریکا از دولت‌های استبدادی مانند مصر حمایت کرده، در جنگ ویرانگر به رهبری عربستان سعودی در یمن مشارکت داشته و امارات متحده عربی را قادر ساخته است تا در جنگ داخلی سودان نقشی ایفا کند، جایی که محققان سازمان ملل متحد اقداماتی را مستند کرده‌اند که معادل نسل‌کشی است. چنین مشارکت‌هایی خشم عمومی را علیه دولت‌های آن کشورها و علیه ایالات متحده برانگیخته است.

رابطه ایالات متحده با اسرائیل نمونه‌ای از این است که چگونه روابط عمیق امنیتی، همراه با حضور پایگاه‌های نظامی دائمی، می‌تواند به پیامدهای فاجعه‌باری منجر شود. از زمان فروپاشی تدریجی مذاکرات اسلو بین رهبران اسرائیل و فلسطین در دهه 1990، حمایت ایالات متحده به چک سفید امضا برای کابینه‌های متوالی اسرائیل تبدیل شده است که از طریق الحاق تدریجی و سرکوب سیستماتیک در کرانه باختری، چشم‌انداز صلح با فلسطینی‌ها را تضعیف کرده‌اند.

طبق گزارش هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل، در طول چند سال گذشته، این حمایت، اسرائیل را قادر ساخته است تا در غزه نسل‌کشی کند، نتیجه‌گیری‌ای که توسط بسیاری از محققان و سازمان‌های جامعه مدنی اسرائیل نیز تأیید شده است. سپس، در فوریه 2026، ایالات متحده در جنگ غیرقانونی علیه ایران به اسرائیل پیوست.

بعد از فاجعه جنگ با ایران، زمان خروج آمریکا از منطقه فرا رسیده است

هم روسای جمهور دموکرات و هم جمهوری‌خواه مسئولیت خسارات ناشی از حضور نظامی ایالات متحده در منطقه را بر عهده دارند؛ حضوری که ایالات متحده را درگیر نقض جدی قوانین بشردوستانه بین‌المللی کرده است. واشنگتن باید مسیر خود را اصلاح کند و پس از رسیدن به آتش‌بس پایدار با ایران، سریع‌تر نیروهای خود را از منطقه بیرون بکشد.

رهبران ایالات متحده اکنون با مجموعه‌ای از تصمیمات با پیامدهای بلندمدت روبرو هستند، از جمله اینکه آیا پایگاه‌های آسیب‌دیده در طول جنگ با ایران را بازسازی کنند و سلاح‌های جدید به شرکای منطقه‌ای بفروشند یا خیر.

برخی از تحلیلگران دفاعی خواستار حفظ حضور نظامی کمتر شده‌اند و طبق گزارشی در وال استریت ژورنال، پنتاگون در حال بررسی این گزینه است. با این حال، حتی خروج جزئی نیز ایالات متحده را با خطرات پایدار در منطقه مواجه خواهد کرد.

در پنج ماه گذشته، ایران ساختمان‌ها و تجهیزات را در حداقل 15 سایت نظامی ایالات متحده تخریب کرده یا به آنها آسیب رسانده است. حتی اگر ایالات متحده نیروهای خود را در یک یا دو پایگاه متمرکز کند، آنها همچنان اهداف اصلی ایران و نیروهای متحد این کشور خواهند بود و به منابع قابل توجهی برای محافظت از نیروها نیاز دارند.

به عبارت دیگر، بدون خروج کامل، واشنگتن همچنان موظف به حمایت از نیروهای آمریکایی و شرکای ایالات متحده خواهد بود و همچنان به درگیری‌های منطقه کشیده خواهد شد. خروج همه نیروهای آمریکایی از منطقه مستلزم پایان دادن به همه اشکال همکاری آمریکا با شرکایش در منطقه نیست و می‌تواند به شکل‌های دیگر ادامه پیدا کند.

همکاری آمریکا با شرکایش بعد از خروج از منطقه باید تابع قوانین بین‌المللی باشد

با این حال، به نفع واشنگتن است که اطمینان حاصل کند که کمک‌ها و فروش تسلیحات آن با قانون ایالات متحده مطابقت دارد، که تعلیق چنین کمکی را در زمانی که دریافت‌کنندگان مرتکب نقض فاحش حقوق بشر می‌شوند- مانند کاری که اسرائیل در غزه انجام داد- الزامی می‌کند.

با تعلیق هرگونه کمک امنیتی و صادرات تسلیحاتی که ناقض قوانین ایالات متحده و بین‌المللی است، واشنگتن می‌تواند خطر اینکه حمایتش سیاست‌های بی‌ملاحظه را در سایر کشورها تشویق کند و ایالات متحده را عمیق‌تر به بحران‌های طولانی در منطقه بکشاند، کاهش دهد.

ایالات متحده به جای درگیر شدن در جنگ‌ها باید کمک‌های بشردوستانه به ملت‌های بحران زده به ویژه فلسطینی‌ها را افزایش دهد و از پروژه‌های ادغام اقتصادی که می‌توانند ثبات و رفاه را تقویت کنند، مانند خطوط لوله جدید صادرات انرژی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند، حمایت کند.

همچنین آمریکا باید روشن کند که تا زمانی که شرکای آن مانند امارات و اسرائیل سوابق نقض حقوق بشر را بهبود نبخشند و به ایجاد بی‌ثباتی و ناامنی پایان ندهند، کمک‌هایش را به آنها کاهش خواهد داد. ایالات متحده نمی‌تواند این طرف‌ها را مجبور به اصلاحات کند، اما می‌تواند از ارائه تجهیزات و بودجه‌ای که سرکوب یا تجاوز آنها را ممکن می‌سازد، خودداری کند.

در حالی که بعید است دولت فعلی آمریکا به ریاست دونالد ترامپ این رویکرد را اتخاذ کند، تصمیمات کنگره می‌تواند سیاست آینده ایالات متحده در منطقه را شکل دهد. قانونگذاران می‌توانند با محدود کردن میزان بودجه‌ای که پنتاگون برای تجدید مهمات و ارتقاء پایگاه‌ها دریافت می‌کند و با مشروط کردن این بودجه، ایالات متحده را به سمت خروج مرحله‌ای سوق دهند.

نتایج جنگ با ایران ثابت کرد که حضور نظامی آمریکا در منطقه اهداف آن را تحقق نمی‌بخشد

برخی ممکن است استدلال کنند که خروج نیروهای آمریکایی از منطقه خطرات قابل توجهی را به همراه دارد. این خطرات، واقعی، اما قابل مدیریت هستند. به عنوان مثال، بازارهای انرژی و نگرانی‌ها در مورد اختلال در صادرات نفت و گاز در صورت خروج ایالات متحده را در نظر بگیرید.

واشنگتن سال‌ها فرض می‌کرد که حضور آمریکا در منطقه، آزادی ناوبری را تضمین می‌کند. با این حال، جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران منجر به بسته شدن تنگه هرمز شد و ارتش ایالات متحده نتوانست آن را با زور بازگشایی کند و این امر، اثربخشی استقرار ناوگان پنجم در بحرین را زیر سوال برد.

صرف نظر از چگونگی حل بحران تنگه هرمز، ایران و کشورهای خلیج فارس، حتی در بحبوحه اختلافات فعلی بر سر اعمال احتمالی تعرفه‌ها، منافع مشترکی در حفظ جریان انرژی دارند.

دولت ترامپ و حامیانش در کنگره همچنین استدلال می‌کنند که قدرت نظامی آمریکا برای مهار ایران ضروری است. اما جنگ فعلی نشان داده است که ایالات متحده نمی‌تواند از شرکای خلیج فارس خود و حتی پایگاه‌هایش در برابر حملات ایران محافظت کند.

هیچ تضمینی وجود ندارد که ترتیبات جدید بهتر باشند، اما سیستم فعلی مورد حمایت ایالات متحده کارساز نیست و حداقل در صورت خروج واشنگتن از منطقه، دیگر ایالات متحده کسی نخواهد بود که بی‌ثباتی را در سیستم جدیدی که توسط بازیگران منطقه‌ای هدایت می‌شود، دامن می‌زند.

چنین چارچوبی می‌تواند مسیر پایدارتری را برای ثبات ارائه دهد، به ویژه اگر دیپلماسی منطقه‌ای، گفتگو و کاهش تنش با ایران در اولویت قرار گیرد.

حضور نظامی آمریکا در منطقه خطرات امنیتی برای اسرائیل را تشدید می‌کند

در مورد مسئله امنیت اسرائیل هم باید بگوییم که در واقع حضور نظامی آمریکا، اسرائیل را به اتخاذ سیاست‌هایی تشویق کرده است که تهدیدات علیه آن را افزایش داده است. واشنگتن می‌تواند با مشروط کردن کمک‌های نظامی به اسرائیل برای پایان دادن به اشغال سرزمین‌های فلسطینی، دنبال کردن صلح با فلسطینی‌ها و توقف عملیات نظامی خود در ایران، لبنان و سوریه، این چرخه را بشکند.

در واقع خروج آمریکا از منطقه خطراتی را که اسرائیل برای خود ایجاد می‌کند کاهش می‌دهد و در کل، سطح خطر مرتبط با از دست دادن حمایت آمریکا را پایین می‌آورد.

عواقب حضور نظامی آمریکا در منطقه بر بازدارندگی مقابل چین و روسیه

در نهایت کسانی که به سیاست خروج آمریکا از منطقه شک دارند، نگرانند که این سیاست به عنوان ضعف در مواجهه با دشمنان آمریکا، به ویژه پس از چنین مدت کوتاهی از شکست در ایران، تفسیر شود. اما باید واقع بین باشیم و بدانیم که واشنگتن در حال حاضر با چالش بزرگی در بازدارندگی چین و روسیه روبرو است، زیرا هر دو به دنبال ادعای خود در مناطق نزدیک‌تر به مرزهای خود هستند.

بنابراین اگر آمریکا همچنان در باتلاق منطقه گرفتار بماند، همکاری با متحدان آسیایی و اروپایی خود برای مقابله با اقدامات پکن یا مسکو در جاهای دیگر را دشوارتر خواهد یافت.

مردم آمریکا از جنگ‌های متوالی و دخالت در امور خارجی خسته شده‌اند

از طرف دیگر، بعد از دهه‌های طولانی جنگ مداوم در منطقه، مردم آمریکا از دخالت در امور خارجی خسته شده‌اند. یک نظرسنجی اخیر موسسه Searchlight نشان داد که 62 درصد آمریکایی‌ها ترجیح می‌دهند "تا حد امکان از جنگ‌ها دوری کنند"، در حالی که 33 درصد از استفاده از "نیروی نظامی زمانی که به نفع کشور باشد" حمایت می‌کنند.

مشارکت آمریکا در جنگ‌های خارجی به اندازه‌ای بوده که یک نسل کامل در این کشور هرگز صلح را تجربه نکرده است و اکثریت جوانان آمریکایی - از جمله بیش از نیمی از جمهوری‌خواهان 18 تا 44 ساله - با جنگ 2026 با ایران مخالف هستند. این اولین جنگی در دوران نظرسنجی مدرن خواهد بود که از همان ابتدا با آن مخالفت می‌شود.

با این حال، در حالی که آمریکایی‌ها با این حساب و کتاب عمومی در مورد نقش کشورشان در جهان روبرو هستند، به نظر می‌رسد رهبران آنها با رأی‌دهندگانشان هماهنگ نیستند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دو بار با حمله به نامزدهایی که آنها را مسئول جنگ‌های بی‌پایان در خاورمیانه می‌دانست، به ریاست جمهوری رسید و سپس خودش فاجعه بارترین جنگ را آغاز کرد و زمانی که آمریکایی‌ها به سیاست او در حمایت مطلق و کورکورانه از اسرائیل و جنگ‌های آن اعتراض کردند، آنها را مجازات کرد.

در این میان در حالی که بزرگترین نگرانی آمریکایی‌ها تأمین مایحتاج اولیه بود، بودجه پنتاگون در سال 2026 به رکورد نزدیک به 1 تریلیون دلار رسید و دولت به دنبال افزایش 50 درصدی دیگر در سال 2027 است.

دهه‌ها جنگ و سیاست‌های نادرست، جان‌های بی‌شماری را گرفته و مبالغ هنگفتی پول را هدر داده است، بدون اینکه امنیت قابل توجهی برای ایالات متحده فراهم کند، و در عوض توجه واشنگتن را از چالش‌های مبرم در آسیا و اروپا منحرف کرده است. بنابراین زمان آن رسیده است که ارتش آمریکا منطقه را ترک کند.

انتهای پیام/  



۶ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

توهم وزیر خزانه‌داری ترامپ درباره کنترل تنگه هرمز - تسنیم

بین الملل

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا امروز پنجشنبه بار دیگر با تکرار توهمات رئیس دولت تروریستی این کشور مدعی شد که تنگه هرمز در کنترل آمریکا است.

او این ادعا را در حالی مطرح کرده که امارهای تازه انتشاریافته از سوی موسسه کپلر نشان می‌دهند که در 19 روز گذشته بخش اعظم کشتی‌هایی که از تنگه هرمز عبور کرده‌اند مسیر ایران را انتخاب کرده‌اند. تنها 2 درصد کشتی ها از مسیر پیشنهادی آمریکا عبور کرده‌اند.

بسنت در بخش دیگری از اظهاراتش مدعی شد که ایالات متحده «سخت‌ترین تحریم‌ها» را علیه ایران اعمال خواهد کرد. او مدعی شد که این تحریم‌ها باعث فروپاشی حکومت ایران خواهند شد. 

ادعای وزیر خزانه‌داری آمریکا در حالی مطرح شده که بسیاری از کارشناسان مسائل تحریمی از جمله مقام‌های سابق دولت ترامپ پیشتر اعتراف کرده‌اند که تمام توان تحریمی خودشان را علیه ایران به کار گرفته‌اند.

دولت دونالد ترامپ در ماه‌های گذشته تلاش کرده با استفاده از بار روانی تحریم‌ها ایران را تحت فشار قرار دهد. ادعای باز بودن تنگه موجب تمسخر ترامپ شده است ناامیدی ترامپ؛ پشت پرده تهدیدهای مکرر علیه ایران ترامپ پس از شکست در جنگ نظامی: «علیه ایران جنگ اقتصادی اعلام می‌کنم»

ادعاهای امروز وزیر خزانه‌داری آمریکا در حالی مطرح شده که دولت دونالد ترامپ در محقق کردن اهدافش در جنگ علیه ایران شکست خورده و به همین دلیل در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره تحت فشار قرار دارد.

انتهای پیام/

   


۳ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ناو آشوب‌زده آمریکا بالاخره راهی خانه شد - تسنیم

بین الملل

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، روزنامه نیویورک‌تایمز گزارش داده مأموریت ناو فرسوده «آبراهام لینکلن» در منطقه غرب آسیا به پایان رسید و این شناور به خانه بازگشته است.

این شناور به همراه 5 هزار ملوان خود، روز پنجشنبه پس از 9 ماه حضور روی دریا، مسیر بازگشت به بندر سان‌دیگو را در پیش گرفت. ناو هواپیمابر «جرج واشنگتن» که در ژاپن مستقر بود، جایگزین لینکلن در منطقه شده است.

یک مقام آمریکایی در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز خروج لینکلن را تأیید کرد.  حضور ناو آبراهام لینکلن در خاورمیانه بخشی از عملیات نظامی آمریکا علیه ایران بود.  مهر پایان «لینکلن» بر عصر سلطه بی‌دردسر آمریکا «بله‌قربان»‌گویی؛ مشکل فرهنگی ناو لینکلن ام اس ناو: ایران زنجیره تأمین ناو آبراهام لینکلن آمریکا را قطع کرد

در هفته‌های اخیر گزارش‌های متعددی از شرایط دشوار زندگی در این ناو منتشر شد؛ مشکلاتی که عمدتاً حاصل بحران‌های لجستیکی پس از انهدام پایگاه نیروی دریایی آمریکا در منامه بحرین توسط ایران بود—پایگاهی که شریان اصلی پشتیبانی نیروها محسوب می‌شد.

لینکلن 21 نوامبر سال گذشته از سان‌دیگو به راه افتاد و طی 272 روز گذشته، به جز یک توقف کوتاه در گوام و توقفی دیگر در عمان برای دریافت آذوقه، تمام مدت روی دریا سرگردان بوده است. هزاران ملوان این ناو در این مدت رنگ مرخصی را ندیده‌اند و حالا باید یک مسیر 13 هزار مایلی دیگر را طی چهار تا پنج هفته بپیمایند تا به خانه برسند.

نمایندگان دموکرات با استناد به گزارش‌های رسیده، از کمبود شدید مایحتاج اولیه، آلودگی آب آشامیدنی، خرابی سیستم‌های فاضلاب و افت شدید سلامت روان پرسنل انتقاد کرده‌اند.

انتهای پیام/  


۶ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

روابط چین و اسرائیل؛ از ازدواجی در بهشت تا واگرایی راهبردی - تسنیم

بین الملل

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، در تحولی که می‌توان آن را شاخصی برای سنجش تضعیف روابط پکن و تل آویو در بحبوحه درگیری‌های خاورمیانه تلقی کرد، چندی قبل سرکنسولگری اسرائیل در چنگدو تعطیل شده و سرکنسول آن نیز سمت خود را ترک کرده است. این اقدام، در شرایطی انجام می‌شود که چین تعاملات خود با ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را تعمیق کرده است و سیاست گسترده‌تری را در قبال غرب آسیا دنبال می‌کند.

چین و رژیم صهیونیستی طی بیش از سه دهه روابط اقتصادی، فناوری و دیپلماتیک نیرومندی ایجاد کردند که به نظر می‌رسید فراتر از رقابت‌های ژئوپلیتیکی بود. در طول دست کم دو دهه گذشته سرمایه‌گذاری‌های چین به‌سوی شرکت‌های فناوری صهیونیستی سرازیر شد، تجارت دوجانبه رونق گرفت و طرفین از همکاری در حوزه‌هایی گوناگون، از نیمه‌رساناها تا فناوری کشاورزی، بهره بردند. بااین‌حال، رویدادهای اخیر این مناسبات را به‌طور اساسی تغییر داده و تنش‌هایی به وجود آورده است که هیچ‌یک از دو طرف انتظار آن را نداشت.

پس از سه سال اقدام‌های مخرب اسرائیل در غرب آسیا در سایه سیاست جنگ‌های بی‌پایان نتانیاهو، این موضوع اکنون دیگر بر همگان آشکار شده است که سیاست‌های رژیم صهیونیستی به روابط این رژیم با پکن لطمه وارد کرده است. اگرچه این روابط اساساً دچار فروپاشی نشده‌ است، اما تحولات اخیر سایه‌ای سنگین بر مناسبات میان تل‌آویو و پکن افکنده است.

افزایش تنش میان چین و اسرائیل باید در بستر ژئوپلیتیکی گسترده‌تری بررسی شود که فراتر از روابط دوجانبه آن‌هاست. تعمیق روابط پکن با تهران و تشدید رقابت چین با ایالات متحده در کانون این بستر قرار دارند. هر دو روند به‌طور مستقیم بر محیط راهبردی اسرائیل تأثیر می‌گذارند. در سه سال اخیر، روابطی که به زعم نتانیاهو «ازدواجی در بهشت» بود، اکنون با چالش‌های جدی رو به رو شده است.

رقابت آمریکا–چین و محدودیت فناوری در دایره مناسبات پکن-تل‌آویو

در گام نخست شراکت دیپلماتیک و اقتصادی چین و رژیم صهیونیستی با فشار فزاینده‌ای مواجه شده است. در حقیقت افزایش تنش میان واشنگتن و پکن، اسرائیل را ناگزیر کرده است موازنه‌ای دشوار را در پی ریزی روابط خود با چین و آمریکا برقرار کند و در ادامه رابطه‌ای که زمانی همکاری عمل‌گرایانه در زمینه فناوری و تجارت دوجانبه بود، اکنون به محاسبه‌ای پیچیده در عرصه ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ به‌گونه‌ای که این رژیم میان مهم‌ترین متحد خود و یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری‌اش گرفتار شده است.

مهم‌ترین تأثیر تنش‌های آمریکا و چین بر اسرائیل در بخش فناوری نمایان شده است. برخی تحلیلگران از این شرایط با عنوان «مثلث فناوری آمریکا-چین-اسرائیل» یاد کرده‌اند. در چنین شرایطی واشنگتن فشار بر اسرائیل را برای محدودکردن انتقال فناوری به چین افزایش داده است. این فشارها به‌ویژه در حوزه‌های حساسی مانند نیمه‌رساناها، هوش مصنوعی و فناوری‌های دفاعی اعمال شده است که می‌توانند توانمندی‌های نظامی چین را تقویت کنند.

در سالهای اخیر نگرانی‌های آمریکا درباره دسترسی چین به فناوری‌های اسرائیلی، به‌ویژه فناوری‌های دارای کاربرد دوگانه افزایش یافته است. واشنگتن سازوکارهای گفت‌وگوی جدیدی با اسرائیل ایجاد کرده که به‌طور مشخص بر همکاری‌های فناوری و سیاست در قبال چین تمرکز دارند. این اقدام نشان‌دهنده اهمیتی است که آمریکا برای جلوگیری از انتقال فناوری‌های سودمند برای نوسازی نظامی چین قائل است.

هم‌زمان با تشدید تقابل جهانی واشنگتن با پکن، رژیم صهیونیستی نیز جایگاه خود را به‌طور مشخص در اردوگاه غرب بازتعریف می‌کند. آنچه با تبعیت آرام و تدریجی از محدودیت‌های صادراتی آمریکا و محدودکردن انتقال فناوری به چین در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی و نیمه‌رساناها آغاز شد، اکنون به بازتنظیم گسترده‌تر تبدیل شده است. از زمان بازگشت دوباره دونالد ترامپ به کاخ سفید، مقابله با نفوذ جهانی چین، ازجمله در خاورمیانه، به یکی از اولویت‌های سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شده است. محدودشدن دسترسی شرکت‌های فناوری اسرائیلی به بازارهای چین هزینه‌هایی نیز داشته است، به‌ویژه با توجه به اینکه اسرائیل در پی تثبیت جایگاه خود به‌عنوان یکی از قطب‌های پیشرو فناوری در جهان است.

در نهایت، تلاش نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی برای مقصر نشان دادن چین در انزوای فزاینده جهانی اسرائیل در سطح بین المللی هم ممکن است بازتاب تلاشی راهبردی برای تقویت همسویی این رژیم با واشنگتن و جلب حمایت تندروهای ضدچین در کنگره آمریکا نیز باشد. برجسته‌کردن موضوع چین نشان‌دهنده تثبیت عمیق‌تر اسرائیل، از نظر گفتمانی و احتمالاً راهبردی، در شکاف گسترده‌تر شرق و غربی است که واشنگتن به آن دامن می‌زند.

طوفان الاقصی، بحران غزه و تغییر محاسبات دیپلماتیک پکن در قبال اسرائیل

سیاست چین در قبال مناقشه اسرائیل و فلسطین مدت‌ها با اجماع بین‌المللی همسو بوده است. پکن از زمان برقراری روابط رسمی دیپلماتیک با رژیم صهیونیستی در سال 1992، موازنه‌ای محتاطانه را حفظ کرده است: از یک سو بر روابط خود با اسرائیل تأکید کرده و از سوی دیگر همواره از راه‌حل دوکشوری مبتنی بر مرزهای پیش از سال 1967، ازجمله تشکیل کشور مستقل فلسطین به پایتختی قدس شرقی، حمایت کرده است.

چین در عین حال به‌عنوان یکی از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل، گاه از موقعیت خود و همسویی‌ با کشورهای دارای اکثریت جمعیت مسلمان و جنوب جهانی استفاده کرده است تا انزوای نسبی ایالات متحده در مسئله فلسطین را برجسته سازد و از این طریق، تصویر خود را به‌عنوان حامی چندجانبه‌گرایی و حقوق بین‌الملل تقویت کند. چین: اسرائیل باید به آتش بس در غزه پایبند باشد

 

پس از عملیات طوفان الاقصی چین همواره اقدامات اسرائیل در جنگ غزه را به‌مثابه نقض حقوق بین‌الملل محکوم کرده است. لفاظی‌های ضداسرائیلی در چین نیز گاه به افزایش کنش‌های ضد این رژیم در رسانه‌ها و محافل دانشگاهی چین انجامیده است. واکنش پکن به این رویدادها نشان‌دهنده فاصله‌گرفتن آشکار این کشور از موضع نسبتاً بی‌طرفانه پیشین در دهه قبل است. در حقیقت در مقطع کنونی چین به‌جای حفظ موازنه دیپلماتیک، به‌تدریج بیشتر با مواضع حامی فلسطین همسو شده، اقدامات اسرائیل را محکوم و از قطعنامه‌های سازمان ملل در انتقاد از سیاست نظامی اسرائیل حمایت کرده است.

به نظر می‌رسد عملیات رزمندگان مقاومت فلسطین در اکتبر 2023 و واکنش نظامی اسرائیل در غزه، برداشت چین از اسرائیل را به‌طور اساسی تغییر داده است. حمایت پکن از قطعنامه‌های سازمان ملل در انتقاد از اسرائیل و افزایش انتقادهای علنی آن از اقدامات نظامی این رژیم، نشان‌دهنده فاصله‌گرفتن از رویکرد متوازن‌تر پیشین است‌. موضع پکن به‌خوبی با جنوب جهانی، کشورهای دارای اکثریت مسلمان و هدف گسترده‌تر آن برای معرفی خود به‌عنوان صدای جهان درحال‌توسعه هماهنگ است. چین در سازمان ملل اغلب از جایگاه خود برای برجسته‌کردن نقد آنچه «اخلاق گزینشی غرب» می‌نامد، استفاده می‌کند و درخواست‌ خود برای خویشتن‌داری را در برابر حمایت پایدار واشنگتن از اسرائیل قرار می‌دهد.

ایران؛ چالش راهبردی پیش روی آتیه روابط چین و رژیم صهیونیستی

پکن همچنین طی دو سال گذشته بارها حملات اسرائیل به یمن، ایران، سوریه، قطر و لبنان را تقبیح و آن‌ها را اقداماتی تجاوزکارانه و بی‌ثبات‌کننده توصیف کرده است. چین به‌ویژه پس از حملات اسرائیل به ایران در اکتبر 2024، ژوئن 2025 و فوریه 2026 بیانیه‌هایی صریح در دفاع از تهران صادر کرده و خواستار خویشتن‌داری در منطقه شده است. اگرچه چین و ایران متحد رسمی یکدیگر نیستند، اما در عین حال شراکتی راهبردی بر پایه منافع متقابل دارند. پکن، تهران را بازیگری محوری در غرب آسیا و یکی از اجزای مهم ابتکار کمربند و راه می‌داند. ایران نیز همانند چین، نظم تک‌قطبی تحت رهبری ایالات متحده را به چالش می‌کشد. چین: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نامشروع است

 

محاسبات راهبردی چین نشان‌دهنده علاقه جدی این کشور به حفظ ثبات در ایران و منطقه خلیج فارس است و همین امر مخالفت قاطع آن با هرگونه اقدام نظامی اسرائیل یا آمریکا علیه ایران را توضیح می‌دهد. پکن در همین راستا به ایران در دورزدن تحریم‌ها کمک کرده و بنابر ادعای بسیاری از رسانه‌های غربی پس از دو جنگ اخیر رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، در بازسازی توانمندی‌های نظامی ایران نیز مشارکت داشته است. در این بین اسرائیل با بدبینی فزاینده‌ای به تعمیق روابط چین و ایران می‌نگرد و همین مسئله به تغییری محسوس در نگرش آن نسبت به پکن کمک کرده است.

شراکت چین با ایران، گسل اصلی رابطه پکن و تل‌آویو به شمارمی‌رود، چرا که چین می‌خواهد ایران باثبات، مقاوم و شکست‌ناخورده باقی بماند. اسرائیل همین معادله را از زاویه‌ای معکوس می‌بیند: حمایت چین از تهران، یکی از خطرناک‌ترین دشمنان اسرائیل را تقویت می‌کند. این تفاوت در چشم‌انداز راهبردی، همکاری اقتصادی پیشین را به اصطکاک ژئوپلیتیک تبدیل کرده است.

تایوان؛ نشانه سیاسی واگرایی در مناسبات پکن-تل‌آویو

در سالهای اخیر، پرونده تایوان چالشی جدید در روابط اسرائیل و چین را رقم زده است. در این چارچوب، اقدام نمادین رژیم صهیونیستی برای نزدیک‌شدن به تایوان شایسته بررسی دقیق است. برای مثال وقتی «بوعز توپوروفسکی»، نماینده کنست رژیم صهیونیستی، در سپتامبر 2025 از تایپه دیدار کرد، پس از ملاقات‌های سطح بالا با مقام‌های ارشد، به‌طور علنی تایوان را «دوست واقعی اسرائیل» خواند. این سفر اگرچه در ظاهر اقدامی در چارچوب دیپلماسی پارلمانی به شمار می‌رفت، اما در عمل حامل پیامی ژئوپلیتیکی، به‌ویژه برای پکن، نیز بود.

دولت چین به‌سرعت این اقدام را محکوم و توپوروفسکی را «دردسرساز» خواند و اعلام کرد اقداما‌ت او اصل چین واحد را نقض کرده است. پکن همچنین هشدار داد که این سفر پیامدهای نامطلوبی برای روابط چین و اسرائیل خواهد داشت. سفیر چین در سرزمین‌های اشغالی نیز با بازنشر محکومیت این سفر از سوی سفارت خود در شبکه‌های اجتماعی، این موضوع را برجسته‌تر کرد. هشدار شدید چین به رژیم اسرائیل: از خط قرمز تایوان عبور نکنید

 

. سفر عضو کنست به تایوان در سپتامبر 2025 و توصیف این جزیره به‌عنوان «دوست واقعی اسرائیل»، امری تصادفی نبود؛ چرا که این اقدام، تحریکی عمدی و پیامی روشن به پکن بود که نشان می‌داد اسرائیل برای تأکید دوباره بر همسویی خود با غرب، حاضر است مخاطرات سیاسی تنش در روابط با پکن را بپذیرد.

چشم‌انداز پیش روی روابط پکن و تل‌آویو

آینده روابط چین و رژیم صهیونیستی بیش از هر چیز به مسیر رقابت آمریکا و چین و تحولات امنیتی غرب آسیا بستگی دارد. تا زمانی که واشنگتن مهم‌ترین شریک امنیتی اسرائیل باقی بماند، تل‌آویو نمی‌تواند بدون درنظرگرفتن حساسیت‌های آمریکا روابط خود با پکن را گسترش دهد. این محدودیت به‌ویژه در حوزه فناوری آشکارتر است. رقابت بر سر هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها و فناوری‌های دارای کاربرد دوگانه، همکاری‌هایی را که زمانی بیشتر از منظر اقتصادی دیده می‌شدند، به موضوعی امنیتی تبدیل کرده است.

با این حال، فشار بر روابط پکن و تل‌آویو فقط از واشنگتن ناشی نمی‌شود. جنگ غزه و مواضع چین در حمایت از فلسطین، تعمیق روابط پکن با تهران و مخالفت آن با حملات اسرائیل به ایران، بر فاصله سیاسی دو طرف افزوده است. موضوع تایوان نیز به این اختلاف‌ها اضافه شده و نشان داده است که تنش میان این دو بازیگر دیگر به حوزه تجارت و فناوری محدود نیست. مجموع این تحولات، فضایی را ایجاد کرده است که در آن حتی اختلاف‌های جداگانه نیز معنایی موسع‌تر پیدا می‌کنند.

با این همه، هنوز نمی‌توان از گسست در روابط چین و اسرائیل سخن گفت. منافع اقتصادی همچنان وزن قابل‌توجهی در این مناسبات دارند. فناوری‌های پیشرفته، دانش کشاورزی و فناوری‌های آب در سرزمین‌های اشغالی همچنان برای چین جذاب است و در مقابل، بازار و ظرفیت اقتصادی چین نیز اهمیت خود را برای سردمداران صهیونیست از دست نداده است. به همین دلیل، بعید است دو طرف به‌آسانی از همکاری‌هایی که برای هر دو سودآور است، صرف‌نظر کنند.

مسئله اصلی در لایه دیگری از رابطه قرار دارد. آن اعتمادی که زمانی اجازه می‌داد همکاری اقتصادی و فناوری تقریباً جدا از اختلاف‌های سیاسی پیش برود، به‌تدریج در حال فرسایش است. رژیم صهیونیستی بیش از گذشته خود را در چارچوب ملاحظات امنیتی آمریکا تعریف می‌کند و چین نیز روابطش با ایران، کشورهای عربی و جنوب جهانی را گسترش داده است. در نتیجه، فاصله سیاسی میان پکن و تل‌آویو بیشتر شده است، حتی اگر تجارت میان آن‌ها همچنان ادامه داشته باشد.

دورانی که اسرائیل می‌توانست وابستگی امنیتی خود به آمریکا را با روابط اقتصادی گسترده با چین به‌آسانی جمع کند، تا حدی رو به پایان است. البته فشار واشنگتن در این روند نقش مهمی دارد، اما در عین حال بیانگر همه ماجرا نیست. رفتار دولت اسرائیل نشان می‌دهد که تل‌آویو نیز در سال‌های اخیر همسویی نزدیک‌تر با آمریکا را، حتی با پذیرش برخی هزینه‌ها در روابط با چین، در اولویت قرار داده است.

از سوی دیگر، پکن نیز دلایل کمتری برای حفظ همان سطح از نزدیکی سیاسی گذشته با اسرائیل دارد. جنگ غزه، روابط چین با ایران و تلاش پکن برای تقویت جایگاه خود در میان کشورهای جنوب جهانی، هزینه سیاسی نزدیکی بیش از حد به تل‌آویو را افزایش داده است. به همین دلیل، اختلاف‌های کنونی را نمی‌توان صرفاً تنش‌هایی مقطعی دانست.

احتمالاً روابط این دو بازیگر در سال‌های آینده نه قطع خواهد شد و نه به وضعیت پیشین بازخواهد گشت. همکاری اقتصادی در حوزه‌هایی که حساسیت امنیتی کمتری دارند ادامه پیدا می‌کند، اما در زمینه‌های راهبردی، به‌ویژه فناوری‌های پیشرفته و موضوعات مرتبط با امنیت، فضای همکاری محدودتر خواهد شد. اختلاف بر سر ایران، فلسطین و تایوان نیز همچنان بر رابطه سیاسی دو طرف سایه خواهد انداخت.

در نهایت، آنچه بیش از همه در روابط چین و اسرائیل تغییر کرده، نه ضرورتاً حجم تجارت، بلکه ماهیت رابطه است. منافع اقتصادی هنوز مانع فروپاشی مناسبات شده‌اند، اما بنیان راهبردی آن دیگر استحکام گذشته را ندارد. این‌که پکن و تل‌آویو تا چه اندازه بتوانند اختلاف‌های سیاسی و امنیتی خود را از همکاری اقتصادی جدا نگه دارند، تعیین خواهد کرد این رابطه در سال‌های آینده صرفاً سردتر می‌شود یا به واگرایی عمیق‌تری منجر خواهد شد.

نویسنده: علی ثمودی، کارشناس مسائل چین

انتهای پیام/  




 روابط چین و اسرائیل؛ از ازدواجی در بهشت تا واگرایی راهبردی - تسنیم
۶ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

روابط چین و اسرائیل؛ از ازدواجی در بهشت تا واگرایی راهبردی - تسنیم

پس از سه دهه روابط نزدیک پکن و تل آویو، این مناسبات متاثر از تحولات جهانی و منطقه‌ای رو به افول گراییده است.

 واکنش فوری چین به تازه‌ترین اقدام ترامپ علیه ایران
۱۲ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

واکنش فوری چین به تازه‌ترین اقدام ترامپ علیه ایران

سخنگوی وزارت امور خارجه چین در واکنش به تصمیم آمریکا برای تشدید تحریم‌ها علیه ایران اعلام کرد که تشدید تحریم‌ها و فشار کمکی به حل مسئله نخواهد کرد.

 آخرین آمار از تلفات ارتش آمریکا در جنگ با ایران
۱۷ ساعت قبل / سایت هم میهن

آخرین آمار از تلفات ارتش آمریکا در جنگ با ایران

تازه‌ترین آمار منتشر شده از سوی وزارت جنگ آمریکا (پنتاگون) نشان می‌دهد که در جریان تجاوز نظامی این کشور علیه ایران ۱۸ نظامی آمریکایی کشته و ۷۵۷ نظامی نیز مجروح شده‌اند.

 چین ساخت جزیره مصنوعی برای بزرگترین پایگاه نظامی خود را به پایان رساند
۷ ساعت قبل / سایت هم میهن

چین ساخت جزیره مصنوعی برای بزرگترین پایگاه نظامی خود را به پایان رساند

خبرگزاری رویترز امروز با استناد به تصاویر ماهواره ای نوشت که چین فاز نخست ساخت و ساز در صخره مرجانی آنتلوپ در مجمع‌الجزایر پاراسل را تکمیل کرده است.

 «با آتش بازی نکنید»؛ هشدار چین به ژاپن در موضوع هسته‌ای
۱۳ ساعت قبل / سایت دیدارنیوز

«با آتش بازی نکنید»؛ هشدار چین به ژاپن در موضوع هسته‌ای

«ژانگ هانهویی» سفیر چین در روسیه به ژاپن هشدار داد که در مسائل مربوط به تسلیحات هسته‌ای «با آتش بازی نکند.»

 بیانیه مشترک مصر، قطر و ترکیه علیه اسرائیل
۹ ساعت قبل / سایت تابناک

بیانیه مشترک مصر، قطر و ترکیه علیه اسرائیل

مصر، قطر و ترکیه در بیانیه‌ای مشترک، حملات اخیر رژیم صهیونیستی در نوار غزه را «به شدت محکوم» کرده و به شدت از نقضهای مستمر آتش‌بس در این باریکه ابراز نگرانی...