استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، از همان روز اول که ماه محرم از راه رسید، ستاره دلش روشن شد به نیت کربلا. یک ماه مانده به اربعین، آرزویی تازه در سینه پر کشید: امسال حتماً میروم. دلش قرص بود که این بار قرار است در میان آن دریای بیانتهای عشق، قدم به قدم با زائران حسینی همصدا شود.
پاسپورت را که گرفت، انگار همه دنیا را گرفته بود. روزها را با انگشت هایش خط میزد و شب ها خواب عمودها را میدید؛ از عمود یک تا آخرین عمود، در ذهنش راه میرفت. هر روز چند بار به در نگاه میکرد که مبادا پستچی از راه برسد. بالاخره یک روز صدای موتور آمد و زنگ در، دلش را به تپش انداخت. پستچی مهربان سلام کرد و بسته را داد؛ دیگر چه نیازی به کلام بود؟ با ذوق وارد خانه شد و جیغی از ته دل کشید: دیگه راهی کربلا میشم! مادر اما آمد و بغلش کرد. بوسید و در گوشش نجوا کرد: مادر دعا کن پول سفر جور بشه. …













