
استانها
خبرگزاری تسنیم - صدیقه صباغیان| دلتنگی برای کربلا، شبیه هیچ دلتنگی دیگری نیست. دلتنگی شهری نیست که روزی در آن زندگی کرده باشی یا خاطره مکانی که زمانی دیدهای؛ دلتنگی برای سرزمینی است که پیش از رسیدن، دل را اسیر خود میکند و پس از دیدن، دیگر هیچگاه رهایش نمیکند. کربلا، مقصدی نیست که با یک سفر تمام شود؛ آغازی است برای اشتیاقی بیپایان.
هرچه زمان میگذرد، فاصله بیشتر از آنکه میان انسان و حرم باشد، میان دل و آرامشی است که زیر گنبد حضرت سیدالشهدا(ع) تجربه کرده است. شاید به همین دلیل است که با نزدیک شدن اربعین حسینی، میلیونها دل بیاختیار به تپش میافتند؛ گویی کاروان عشق دوباره به راه افتاده و دلهای جامانده، پیش از قدمها، راهی کربلا شدهاند.
هر عاشقی، روایت خودش را از این دلتنگی دارد؛ روایتی که گاهی با یک حسرت آغاز میشود، با سالها انتظار ادامه پیدا میکند و اگر لطفی شامل حالش شود، به وصال میرسد؛ وصالی که نه پایان اشتیاق، بلکه آغاز دلتنگی عمیقتری است. روایت من نیز از همین جنس است؛ روایتی که سالها با اشک، انتظار و امید نوشته شد.
سالها بود که هر بار نام کربلا را میشنیدم، چیزی در دلم فرو میریخت. انگار میان من و این نام، عهدی قدیمی بسته شده بود؛ عهدی که هر سال در آستانه اربعین تازهتر میشد و هر بار که میلیونها عاشق، جادههای منتهی به حرم را قدم میزدند، سهم من تنها اشک بود و حسرت.
سالهای جاماندگی، سالهای بسیار سختی بودند؛ روزهایی که در میان سیل تصاویر پیادهروی اربعین، چشمهایم مسیر نجف تا کربلا را دنبال میکرد اما پاهایم از اینجا تکان نمیخورد. همان روزها بود که بارها نوشتم؛ از دلتنگی، از انتظار و از آرزویی که گمان میکردم شاید برای من دستنیافتنی باشد.
اما در میآنهمه آن نوشتهها، یک جمله را با تمام یقینم نوشتم: «یقین دارم این فراق، روزی به پایان میرسد.» نه از روی خیال، بلکه از روی امیدی که به کرامت صاحب این حرم داشتم. روزها گذشت، انتظار ادامه داشت، گاهی امید پررنگ میشد و گاهی زیر غبار روزمرگی پنهان اما هیچوقت خاموش نشد.
تا اینکه سال گذشته، یکی از شبهایی که دلم بیش از همیشه شکسته بود و اشک، تنها زبان گفتوگوی من با خدا و امام حسین(ع) شده بود، با همان چشمان اشکبار به خواب رفتم. پاسی از شب گذشته …







