
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، پیش از آن که عقربههای ساعت به ظهر نزدیک شوند، میدان امام علی(ع) سمنان آرامآرام از جمعیتی پر شد که قرار نبود امروز به مرزهای غربی کشور برسند، اما دلشان کیلومترها آنسوتر، میان عمودهای جاده نجف تا کربلا جا مانده بود.
زیر آفتاب مرداد؛ قدمهایی به نیت کربلا
آفتاب مرداد با شدت بر سر شهر میتابید؛ گرمایی که از آسمان میریخت و از آسفالت خیابان هم بازمیگشت. با این حال، هیچکس برای فرار از آفتاب نیامده نبود. مردمی که زیر سایه درختان ایستاده بودند، با شنیدن نوای نخستین نوحه، بیاختیار به سمت ابتدای مسیر حرکت کردند؛ گویی قرار از قبل گذاشته شده بود.
راهپیمایی که آغاز شد، خیابان دیگر شبیه یک خیابان معمولی نبود. پیرمردی با عصا قدم برمیداشت و هر چند متر، نوهاش بازویش را میگرفت تا نفسی تازه کند. چند قدم آنطرفتر، نوجوانی میله بلند یک پرچم را روی شانه جابهجا میکرد و دوستش بیآنکه چیزی بگوید، دستش را جلو میآورد تا سهمی از سنگینی آن را بردارد. کودکی روی شانه پدر نشسته بود و هر بار که جمعیت فریاد «لبیک یا حسین(ع)» سر میداد، او هم با صدایی که هنوز به سختی از همهمه شنیده میشد، همان جمله را تکرار میکرد.
در میان انبوه پرچمهای مشکی، یک رنگ بیشتر از همه به چشم میآمد؛ سرخ. پرچم بلند خونخواهی امام شهید، بالاتر از سر جمعیت در باد داغ مرداد حرکت میکرد و هر بار که موجی از باد آن را به اهتزاز درمیآورد، نگاه دهها نفر ناخودآگاه به سمت آن میرفت. بعضیها تلفن همراهشان را بالا میآوردند تا تصویرش را ثبت کنند، اما خیلیها فقط چند ثانیه مکث میکردند، نگاه میکردند و دوباره به راه میافتادند؛ انگار آن پرچم، بدون آنکه کلمهای بگوید، روایت خودش را داشت.
چند صد متر جلوتر، اولین موکبها صف کشیده بودند. از دور، قبل از آنکه خود موکب دیده شود، صدای خادمی به گوش میرسید که بطریهای آب را بالا گرفته بود و بلند صدا میزد: «آب خنک... بفرمایید آب خنک...» یخ داخل تشتهای بزرگ، زیر گرمای هوا دوام زیادی نمیآورد. بطریها یکی پس از دیگری از میان دستهای مردم میگذشت و هنوز جعبهای خالی میشد که چند جوان، بستههای جدید آب را از صندوق عقب خودروها پایین میآوردند. کمی آنسوتر، لیوانهای شربت، قاچهای هندوانه …












