استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از همدان، اربعین، فقط یک سفر نیست، راهی است که آدم در آن، از خودش جدا میشود و آرامآرام خودش را در میان هزاران چهرهی دیگر پیدا میکند. جادهای است که هر قدمش قصهای دارد؛ قصهی پیرمردی که عصایش را به عشق حسین(ع) بر زمین میکوبد، کودکی که با کفشهای کوچک کنار پدرش راه میرود، مادری که خستگی را پشت لبخندش پنهان کرده و جوانی که تمام داراییاش را گذاشته تا جرعهای آب به زائری بدهد.
بیتابی دیدار
نمیدانم از کدام لحظه باید آغاز کنم، از آن صبحی که بند کفشهایم را محکم کردم و پا در جاده گذاشتم، یا از آن لحظهای که نخستین گنبد طلایی را از دور دیدم و قلبم پیش از قدمهایم به کربلا رسید.
ابتدای مسیر فقط یک احساس داشتم، بیتابی برای دیدار یار، هنوز پاهایم با راه آشنا نبودند. آفتاب عراق بیرحمانه روی زمین میتابید و گرمای هوا مثل دستی سنگین روی شانههایم نشسته بود. گرد جاده روی لباسهایم مینشست و عرق از پیشانیام پایین میآمد. اما عجیب بود، هرچه راه طولانیتر میشد، دل سبکتر میشد. انگار این جاده چیزی از آدم میگرفت و چیزی بزرگتر به او میبخشید. …













