
فرهنگی
خبرگزاری تسنیم؛ گروه فرهنگی؛ فاطمه مرادزاده؛ «یک دقیقه حضور در این میدان، از صدها سال نماز و شبزندهداری برتر است.» حتما کسی که این جمله روی زبانش باشد و آن را توی هر جمع و گعدهای به دیگران توصیه کند، خودش 24 ساعته توی میدان است؛ توی میدان نبرد؛ آنقدر که اصلا وقت نکند به نمازهای مستحبی و دعا و قرائت مدام قرآن بپردازد. اصلا وقتی یک دقیقه حضور در میدان جهاد، از صدها سال نماز و شبزندهداری برتر است؛ عقل حکم میکند که هر عبادتی را رها کرد و فقط به میدان چسبید.
اما «جهاد احمد اسماعیل قزاعر» اینگونه نبود؛ قزاعر که خودش آن جمله را به زبان آورده بود، حافظ بزرگ قرآن بود و چندهزار طلبه و قرآنآموز در محضر درس و کلاس او آموزش دیده و حافظ قرآن شده بودند.
بیشتر اینکه، قزاعر از چهرههای برجسته علمی و قرانی در غزه بود و نامش که در محفلی برده میشد، بلافاصله آیات قران در ذهنها متبادر میشد.
اما طوفانالاقصی که رخ داد و بابِ جهاد در غزه گستردهتر شد و نبردِ چندینوچند سالهی مجاهدان حماس با رژیمِ درندهی اشغالگر به اوجش رسید، «جهاد قزاعر» وسط میدان بود؛ همه جا بود؛ رودررو با نظامیان صهیونی؛ در خیابانها و محلههای شهر غزه؛ در محلههای النصر، شیخ رضوان، الجلاء و ...
یک دستش اسلحه بود و دست دیگرش کتاب خدا.
اصلا قرآن ورد زبانش بود و سینهاش مملو از آیات و روایات، که مثل چشمهای جوشان در هر دورهمی و فرصت و مناسبتی از اعماق جانش میجوشید و راهیِ زبان و کلام و گفتارش میشد.
قزاعر با زبانِ قرآن حرف میزد و توصیهای اگر داشت عین آیات قرآن بود و از خودش چیزی نمیبافت.
احمداسماعیل پیش از آنکه شهید شود، شهیدی بود زنده مثل تمام شهدا که صورتشان بشاش است و گشاده و پرلبخند، مثل شهدا که رفتارشان پر از مِهر و مهربانی است و همت و تلاش و غیرت و خستگیناپذیریشان سر به آسمان میساید. مثل تمام شهدا که جبهه حق و باطل را خوب میشناسند و جگر رودررویی با دشمنِ کافر و خونخوار و سراپا مسلح را دارند، نه مثل آن قرآنخوانهای داعشیمسلکِ خوارجگونه که کورکورانه یا از روی عمد، تیزیِ سلاحشان را سمت مسلمانان و مظلومان نشانه گرفتهاند.
قزاعر نه تنها شهید زنده، …



