
ویژه نامهها
خبرگزاری تسنیم ـ خدابخش عبدلی*؛ شاید باور این جمله برای بسیاری دشوار باشد، اما خطرناکترین دشمنان یک جامعه، هرگز آنهایی نیستند که از بیرون، شمشیر کشیده و اعلام جنگ میکنند؛ خطرناکترین آنان، کسانیاند که در لباس دوست، کنار سفرهِ ایمان مینشینند، از برکت نظام بهره میبرند و درست در همان لحظهای که همه چشمها به دشمن بیرونی دوخته شده، چاقوی خیانت را از آستین بیرون میکشند. قرآن، هزار و چهارصد سال پیش، اینان را «منافق» نامید و سیره معصومان (ع)، از پیامبر اعظم تا امیرالمؤمنین (ع)، راهی جز افشاگری و برخورد قاطع با ایشان را نشان نداد. اما پرسش اینجاست: امروز، پس از نیمقرن تجربه انقلاب اسلامی، آیا همچنان باید در برابر این جریان، سیاست «صبر و خویشتنداری» را در پیش گیریم، یا عبور از این مرحله، به یک ضرورت تاریخی و انقلابی بدل شده است؟ پاسخ را در اعماق تاریخ و متن قرآن جستجو میکنیم.
نفاق؛ بیماری آشنا در تاریخ اسلام
داستان از مدینه آغاز میشود؛ جایی که «عبدالله بن اُبی» با چهرهای مسلماننما، اما دلی سرشار از کینه، در غزوه اُحد، سپاه اسلام را تنها گذاشت و یکسوم نیروهای پیامبر (ص) را از میدان نبرد به عقب کشید. نتیجه چه شد؟ شکست سنگین مسلمانان و به شهادت رسیدن حمزه سیدالشهدا. در غزوه خندق، منافقان بودند که شایعهپراکنی کردند و روحیه رزمندگان را سست کردند و در غزوه تبوک، «مسجد ضرار» را ساختند تا پایگاهی برای توطئه علیه پیامبر باشند. حضرت، پس از بازگشت از تبوک، دستور ویرانی آن مسجد را صادر کرد. این، نخستین درس تاریخ است: با پایگاه نفاق، نمیتوان با مماشات رفتار کرد؛ باید آن را از بنیان برکند.
این جریان، پس از رحلت پیامبر (ص) خاتمه نیافت. در دوران امیرالمؤمنین علی (ع)، خوارج ظهور کردند؛ مردمانی که نماز و روزهشان چشمها را خیره میکرد؛ اما به دلیل جمود فکری و سطحینگری، شمشیر را بر علیه امام زمان خود کشیدند. امام (ع) در نهروان با آنان جنگید و آنان را از صفحه روزگار محو کرد. این، دومین درس تاریخ است: هرکه به نام دین، به اصل دین خیانت کند، باید با او به زبان شمشیر سخن گفت، نه با زبان نصیحت.
گیاهان هرزی که مزرعه را نابود میکنند
این آموزه قرآنی و تاریخی، در فلسفه سیاسی اسلامی …







