
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم، این یادداشت نه گزارشی رسمی از کم و کیف پیاده روی اربعین است و نه تلاشی برای توصیف شکوه این رویداد. این ها خرده روایت هایی از تجربه زیسته یک زائر است؛ از فاجعه حمام در موکب تا مهمانی در خانه خانواده ای عراقی، از طنز موقعیت های کوچک تا مواجهه با تفاوت ها و شباهت های فرهنگی زیر پوست سفر.
1. مهندسی استحمام؛ وقتی دوش یک آرزوست
دم رفتن بود که دیدم حمام موکب خالی است؛ فرصتی طلایی! کیف گوشی، پول، پاسپورت، لباس و شامپو را قاپیدم و بی معطلی پریدم داخل. کوله را همان جا گذاشتم و به همسفر چشم انتظارم وعده دادم که زود برمی گردم. غافل از اینکه حمام، نه دوش دارد و نه قلابی برای آویزان کردن حتی یک جوراب! دقایق طلایی ام به «مهندسی چگونگی شست وشو» و جاسازی لباس ها گذشت. بماند که به یک «گربه شور» بی کیفیت ختم شد و لباس های شسته شده، مستقیم روی کف خیس زمین پرت شدند.هنوز درگیر فاجعه بودم که صدای بوق ماشین های مشایه، با آن صدای کشیده و آزاردهنده اش، توی گوشم پیچید؛ صدایی که دست کمی از سوت قطار جا ماندن نداشت! اضطراب سوتی های پی در پی، ضربان قلبم را به شماره انداخت. لباس های خیس را به تن زدم و دوان دوان خودم را به همسفرم رساندم تا بیش از این نامم به عنوان «گمشده حمام مانده» در فضای موکب طنین انداز نشود.
2. مرز باکلاسی و عقب ماندگی در جغرافیاست
من همیشه شیفته آن «سهل و آسان گیری» عراقی ها بوده ام؛ اینکه خودشان را معطل قوانین خاصی نمی کنند. اگر بین دو نفر ذره ای جای خالی ببینند، بی معطلی همان جا می نشینند. اگر نفر جلویی همت حرکت ندارد، خب من بیشتر هل می دهم! اینجا اگر شهر باشد و محل تردد ماشین های روز دنیا، عراقی خلاق راهی پیدا می کند که گوسفندهایش را با سبز شدن چراغ چهارراه، راهی چراگاه کند. یا آن جوان سنتی که ابروهایش را برمی دارد و چتری موهایش را با بابلیس فکل می کند؛ بی آنکه برایش مهم باشد چقدر به صورتش نمی آید.حالا که دقیق تر می شوم، می بینم این خصلت ها برایم غریبه نیست؛ هم در ازدحام متروی تهران دیده ام و هم در خاطرات مسافران اروپارفته ای که هنوز از دیدن «اجابت مزاج» عابران در گوشه خیابان های پاریس، دچار شوک فرهنگی اند.نکته مضحک، جغرافیاست! مرز باکلاسی و عقب ماندگی، جغرافیاست؛ همان کار در پاریس «سبک زندگی و …








