استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، از همان لحظهای که وارد صحن غدیر شدم،حالوهوای شبهای معمول حرم با آنچه همیشه دیدهام، فرق داشت. چراغها روشن بودند و پرچم سبز بر فراز گنبد طلایی بیشتر از همیشه به چشم میآمدند؛ پرچمی که روی آن نوشته شده بود؛ «نصر من الله و فتح قریب».
صحن غدیر با آن چراغانی و آذینبندی، رنگوبوی یک شهر عربی گرفته بود؛ آنقدر که برای لحظهای میشد خیال کرد بعد از گیت، وارد مدینه شدهای.
حتی جزئیات کوچک هم با این جشن همراه شده بودند. حمایلهایی با خط و نگارههای عربی و عبارت «مرشدة الزوار» بر چادر بانوان خادم دیده میشد؛ انگار آستان قدس رضوی برای این شب، زبان دیگری هم برای میزبانی انتخاب کرده بود.
کمی آنسوتر، گروه سرودی از مردان عرب با دشداشههای سفید ایستاده بودند؛ صدای عربیشان در وصف رسول مهربانیها بلند بود و میان جمعیت میپیچید؛ شبیه همان گروههایی که در مسیر پیادهروی اربعین، دستهجمعی میخوانند از بزرگترهای جمع تا کوچکترین عضو خانواده، کنار هم ایستاده بودند و ذکر صلوات، فاصله میان آدمها را، کمتر کرده بود.
در میان گلآرایی صحن، نام«محمد(ص)» دیده میشد؛نامی سپید که در امتدادش، چشم به گنبد طلایی میرسید.کمی آنطرفتر،«علی ولیالله» در میان گلها نشسته بود؛ درست در راستای همان نام و در قلب صحن غدیر.گویی نام پیامبر و امیرالمؤمنین در این شب، کنار هم روایت میشدند؛ پیامی برای هرکس که بخواهد بداند راه رسیدن به محمد (ص)، از گذر مسیر علی (ع) میگذرد.
گعدهای که قصهاش از دور پیداست
در گوشهای از صحن، گعده مردان عرب توجهم را جلب کرد؛ پیرمردی یکدست به عصای چوبی دارد و دست دیگرش را بر شانه نوجوانی نحیف به نام عمار گذاشته است؛ بهرسم و آیین خودشان ایستادهاندو وقتی بزرگ عشیره، حاج حیدر،از راه میرسد، احترامها شکل دیگری پیدا میکند؛ دستش را میبوسند و تا وقتی روی صندلی مینشیند، چشمها همراه اوست.
حاج حیدر،با همان وقار و بزرگمنشی، شعری در وصف پیامبر میخواند و جمع مردان همراهش میشوند و صلوات دوباره در صحن میپیچد.اینجا دیگر تفاوت زبان و لهجه و رسمورسوم، فاصلهای میان آدمها نیست؛ همه برای یک نام ایستادهاند؛ رسول مهربانیها. …












