
اقتصادی
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، در حال حاضر جنگ نظامی تمام شده یا دستکم از شدت آن کاسته شده است، اما به نظر میرسد میدان اصلی تقابل ایران و آمریکا در حال تغییر است. اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره افزایش فشارهای اقتصادی بر ایران و همچنین تحولات روزهای اخیر نشان میدهد که اقتصاد میتواند به میدان اصلی فشار بعدی علیه کشور تبدیل شود.
اگر در جنگ نظامی، هدف دشمن تأسیسات، زیرساختها و توان دفاعی کشور بود، در جنگ اقتصادی هدف میتواند ارز، صادرات، تولید، تجارت، زنجیره تأمین و در نهایت اشتغال و قدرت خرید مردم باشد.
اینجا یک سؤال مهم مطرح میشود:
آیا ما برای چنین شرایطی، فرماندهی اقتصادی مشخصی داریم؟
به نظر میرسد پاسخ چندان روشن نیست.
امروزه مشکل فقط تحریم نیست؛ بلکه بخشی از مشکل ناشی از چندصدایی داخلی در حوزه مدیریت اقتصاد باشد. در شرایط عادی، اینکه دولت، مجلس، بانک مرکزی و وزارتخانههای مختلف هرکدام دیدگاه متفاوتی درباره اقتصاد داشته باشند، موضوع عجیبی نیست. اما وقتی کشور در معرض یک فشار اقتصادی گسترده و در آستانه ورود به یک جنگ اقتصادی جدید قرار دارد، این چندصدایی میتواند هزینه زیادی ایجاد کند. برای مثال، رئیسجمهور از محدودیت منابع ارزی کشور سخن میگوید و بر مدیریت منابع تأکید میکند. در چنین شرایطی طبیعی است که دولت بخواهد ارز موجود را به کالاهای اساسی، مواد اولیه، دارو، تجهیزات و نیازهای ضروری تولید اختصاص دهد. اما اگر همزمان در بخش دیگری از ساختار تصمیم گیری، سیاستهای تجاری را دنبال می کنند که به دنبال آزادسازی واردات کالاهایی است که تولید مشابه داخلی دارند، لذا در اینجا یک سؤال جدی ایجاد میشود:
بالاخره اولویت کشور چیست؟
اگر ارز محدود است، باید مشخص باشد که هر دلار ارز کشور قرار است کجا هزینه شود. این مسئله فقط درباره یک صنعت خاص نیست. بلکه درباره طیفی از صنایع همچون خودرو، پوشاک، لوازم خانگی، محصولات کشاورزی، کالاهای مصرفی و بسیاری از کالاهای دیگری که امکان تولید داخلی آنها وجود دارد نیز مطرح است.
در جنگ اقتصادی، هر تصمیم اقتصادی یک تصمیم امنیتی است
در شرایط عادی ممکن است واردات یک کالا صرفاً یک تصمیم تجاری …






