
سیاسی
بهگزارش خبرگزاری تسنیم، درک پویایی راهبردی جامعه ایران، مستلزم عبور از لایههای سطحیِ سیاستزده و ورود به ساحت تحلیلهای عمیق جامعهشناختی است. پدیده «جامعه پرمسئله»، برخلاف تلقی جریانات مصلحتگرا که آن را نشانه بنبست میپندارند، بازتابی از حیات عقلانی و پویایی درونی یک اجتماع پس از انقلاب است. تفاوت بنیادین میان یک «جامعه پویا» و «جامعه بسته» در همین جسارتِ پرسشگری نهفته است؛ چرا که در جوامع استبدادی یا مستعمره، ایستایی فکری با پاسخهای کلیشهای و مرجعیتهای صلب (نظیر کتب مرجع دهههای گذشته که دیگر توان پاسخگویی به مسائل نوپدید را ندارند) پوشانده میشود. کدام جنگ؟ کدام صلح؟/ تحریفشناسی سخنان سید محمد خاتمی
جامعه پساانقلابی ایران، به دلیل هویت آرمانخواه خود، مدام در حال زایش مسئله است. اما در این میان، وظیفه نخبگان فراتر از پاسخگویی صرف، اعمال «صیانت علمی» برای تمایز بخشیدن میان مسائل حقیقی و مسائل کاذب است. صیانت علمی نه یک عمل انتزاعی، بلکه به معنای ورزیده کردن افکار عمومی و قویسازی ادراکی جامعه است تا فضا برای طرح پرسشهای غیرواقعی که تنها با هدف تشویش اذهان عمومی تولید میشوند، «سخت» و پرهزینه گردد. این مواجهه، مسئولیت نخبگانی را از واکنش انفعالی به سمت هدایتگری فکری سوق میدهد.
با این حال، آسیبشناسی جریان مدعی اصلاحطلبی نشان میدهد که این جریان به جای هدایتگری، به نوعی سیاستورزی «نظرسنجیمحور» و «هویت مبتنی بر غر و لند» دچار شده است. برای این جریان، نقد نه ابزاری برای تکامل، بلکه بخشی از کالبد هویتی است؛ به طوری که گویی موجودیت سیاسی آنها در گرو «غرولند دائمی» تعریف میشود (من غر میزنم، پس هستم). این رویکرد انفعالی موجب شده تا نقش «آوانگارد» و پیشرو بودن جای خود را به دنبالهروی از ذائقه عمومی و نوسانات رسانهای بدهد. پیامدِ مستقیم زوال مرجعیت فکری در این احزاب، پناه بردن به «اجاره کردن چهرههای رسانهای» و استفاده از سلبریتیها به عنوان «دالان انتقال پیام» است تا خلأ عمیق فکری خود را پشت زرقوبرقهای مجازی پنهان کنند. در چنین اتمسفری، سیاستمدار از جایگاه تبیینگر استراتژیک به یک «گزارشگر رسانهای» تنزل مییابد که تنها وظیفهاش بازتولید چهره خود در بزنگاههای انتخاباتی از طریق موجسواری بر احساسات …







