
استانها
خبرگزاری تسنیم – مینا صدیقیان| امروز، مشهد حال دیگری دارد، انگار شهر آرامتر نفس میکشد، انگار در میان رفتوآمد آدمها، صدای قدمهایی شنیده میشود که مقصدشان صحن است و دلشان سالهاست در جایی میان پنجره فولاد، گنبد طلایی و آسمان گم شده است. امروز، سالروز شهادت امام رضا(ع) است؛ روزی که مشهد فقط یک شهر نیست، بلکه یک دلتنگی بزرگ است که میلیونها نفر، هر کدام به زبان خودشان، آن را زندگی میکنند.
در چنین روزی، شاید بیش از آنکه باید از تاریخ بگوییم، لازم است کمی به دلهای خودمان نگاه کنیم. به اینکه چرا قرنها پس از شهادت مردی که هزاران کیلومتر دور از خانهاش به خراسان آمد و در غربت به شهادت رسید، هنوز نام او میتواند اشک را بیاجازه از گوشه چشم آدم پایین بیاورد؟ غربت امام رضا(ع) فقط غربت یک انسان در سرزمینی دور از مدینه نبود، غربت، گاهی یعنی آدم میان هزاران نفر باشد و کسی حقیقتش را نبیند.
غربت یعنی تو را به جایی ببرند که انتخابش نکردهای، برایت جایگاهی بسازند که پشت آن نیتی دیگر پنهان است و در نهایت، همان دستی که تو را به سفر واداشته، زندگیات را پایان دهد. امام رضا(ع) به خراسان آمد، اما قصهاش هیچوقت در خراسان تمام نشد. قرنهاست که آدمها به سوی او میآیند، با چمدانهایی سبک و دلهایی سنگین.
یکی برای شفای بیمار، یکی برای گشایش یک گره، یکی برای پیدا کردن آرامش و دیگری شاید فقط برای اینکه چند دقیقه روبهروی ضریح بایستد و حرفهایی را بزند که هیچکس دیگری طاقت شنیدنش را ندارد. آدمها وقتی از همهجا خسته میشوند، به دنبال جایی میگردند که لازم نباشد خودشان را توضیح بدهند. جایی که بتوانند با همان شکستگی، خستگی، بغض فروخورده و امید کوچک وارد شوند.
حرم امام رضا(ع) برای بسیاری از آدمها چنین جایی است؛ جایی که گاهی یک «یا رضا» از صدها جمله رساتر میشود. امروز اگر چشمهایمان را ببندیم، میتوانیم صحنهایی را تصور کنیم که از صدای گریه و دعا پر شدهاند. پیرزنی که گوشه چادرش را به چشم کشیده و آرام زیر لب چیزی میگوید. پدری که دست کودکش را گرفته و میان جمعیت راه میرود. جوانی که شاید نخستین بار است آمده و هنوز نمیداند با این همه احساس چه کند.
مادری که فرزندش را به آغوش کشیده و نگاهش را به گنبد دوخته است؛ …








