
پرسش این است که در میانه کارکردهای گوناگونی که از روحانیت دیده و شنیده ایم بالاخره هویت روحانیت ایرانی در چیست؟ و فرصت نقد روحانیت اعم از درون گفتمانی و برون گفتمانی از چه ظرفیتی برخوردار است؟
بیش از شش دهه پیش مرحوم شهید مطهری «مشکل اساسی در سازمان روحانیت» را نوشت و نقدی درون ساختاری از روحانیت کرد. سالها پیش مرحوم حکیمی هویت صنفی روحانیت را نوشت که در دهه 60 در روزنامه اطلاعات بصورت پاورقی بازنشر شد و ظاهرا انتشار این پاورقی ها هم با اما و اگر همراه شد. با گذشت چند دهه از آن نوشتارها، حکایت همچنان باقی است و روحانیت از فقدان نقد درون ساختاری-درون گفتمانی رنج می برد.
آنچه که مزید بر علت شده است امتزاج ملاحظات قدرت سیاسی با مشکلات سنتی درون روحانیت است که به جای کاستن از مشکل آن را دامن نیز زده است. ملاحظات رقابت های درونی قدرت سیاسی به رقابت ها و تفاوت ها و تعارض های درون روحانیت افزوده است.
عامل دیگری که موضوع را تشدید کرده پیوندهای خانوادگی یا حضور روحانیت در دستگاه اداری-قضایی است که سبب شده است تا از طریق «تبرّج وفاداری» به نظام سیاسی حاشیه فعالیت های فرا-حقوقی، مالی و گاه امنیتی فراهم کند.
در گذار این سال ها روحانیت ترکیبی از 6 وجه معنویت، علم، قدرت سیاسی-اداری، قضاوت، صنف و پیوندهای خانوادگی شده است که پیچیدگی هویتی آن را بیشتر کرده و سطح تحلیل کارکرد روحانیت دچار تعارضات بنیادین شده است. از منظری جامعه شناختی هویت، نقش و کارکرد دچار خلط اجتماعی شده است.
در اینجا، با هدف ارایه سطوح تحلیلی، چهار صورت یا تیپ ایدهآل از روحانیت را، که در دورههای مختلف تاریخی برجسته شده و گاه همپوشانی دارند، از یکدیگر متمایز میکنم:
1- «روحانیت رهایی بخش-علمی». این گروه که با نمایندگانی چون امام خمینی، آیات و حجج اسلام طالقانی، منتظری، مطهری، بهشتی، خامنه ای و هاشمی شناخته می شد جان هایی را شیفته کرد و حلقه هایی مردمی از مجذوبان معنویت روحانی را سامان داد و نقش مهمی در بسیج مردم در انقلاب اسلامی را پدید آورد. این قشر تداوم یافته و هم اکنون در بدنه حوزه پراکنده است. اگر چه «چون سنگ خاموش و تسبیح گوی» در حاشیه است، اما بانی آثار علمی ارزشمندی است.
2- «روحانیت فقاهتی». با پیروزی …







