
خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ- تنگه هرمز در بحران ایران و آمریکا و اسرائیل از یک «گلوگاه جغرافیایی» به یک «متغیر راهبردی» در منازعه تبدیل شده است. اما آیا واشنگتن میتواند وضعیت بسته یا نیمهبسته تنگه را از یک «بحران استثنایی» به یک «واقعیت قابل مدیریت» تبدیل کند، به نحوی که اهرم اقتصادی و سیاسی ایران بهتدریج تحت تاثیر یابد؟
در پاسخ باید گفت که راهبرد آمریکا را نمیتوان صرفاً در قالب «بازگشایی تنگه» فهم کرد. منطق نوظهور سیاست واشنگتن بیشتر مبتنی بر عادیسازی اختلال، کاهش حساسیت بازار به هرمز، جایگزینسازی تدریجی مسیرها و منابع انرژی، تحمیل هزینه به اقتصاد ایران و در نهایت تغییر محاسبه هزینه ـ فایده تهران است.
اهمیت این تحول در آن است که آمریکا الزاماً نمیکوشد ثابت کند هرمز همین امروز میتواند مانند دوران پیش از جنگ بهطور کامل و عادی باز شود؛ بلکه میکوشد نشان دهد که بستهماندن هرمز لزوماً به معنای پیروزی ایران نیست. در این چارچوب، استمرار اختلال میتواند برخلاف منطق اولیه تهران، به فرایندی برای کاهش ارزش راهبردی جغرافیای ایران تبدیل شود.
دادههای مربوط به کاهش شدید تردد کشتیها، محاصره دریایی صادرات ایران، استفاده از ذخایر راهبردی، افزایش تولید خارج از اوپک، توسعه مسیرهای جایگزین و تلاش برای تغییر رفتار شرکتهای کشتیرانی نشان میدهد که این فرایند عملاً در حال شکلگیری است. با این حال، «عادیسازی» به معنای بیاهمیتشدن هرمز نیست؛ هزینه انرژی، فشار تورمی و خطر تشدید جنگ همچنان محدودیتهای جدی برای واشنگتن ایجاد میکند.
در تحلیل کلاسیک ژئوپلیتیک خلیج فارس، تنگه هرمز یک واقعیت تقریباً تغییرناپذیر تلقی میشد. آبراهی باریک که در نقطهای حدود ۲۲ مایل دریایی عرض دارد، در میان ایران و عمان قرار گرفته و بخش عظیمی از انرژی جهان برای رسیدن به بازارهای آسیایی از آن عبور میکند. بر اساس گزارش رسمی سرویس پژوهشی کنگره آمریکا، در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از هرمز عبور میکرد که حدود ۲۷ درصد تجارت دریایی جهانی نفت و حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی بود؛ همچنین حدود ۲۲ درصد تجارت جهانی LNG از این مسیر عبور میکرد.
از این منظر، منطق استراتژیک ایران ساده به …





