
گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی، فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران در این نوشتار تحلیلی با تکیه بر مفاهیم علوم شناختی و مدیریت رسانه، به بررسی تقاطعی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (کودتا و سقوط دولت مصدق) و فاجعه آتشسوزی سینما رکس آبادان میپردازد تا نشان دهد چگونه یک واقعیت عینی پس از وقوع، به زیست رسانهای و سپس حافظه جمعی منتقل میشود. قاپچی با تفکیک میان «خودِ رویداد» و «تجربه و روایت از رویداد»، بر این باور است که حافظه تاریخی امری زنده، پویا و بستر بازخوانی مداوم هر نسل است. مقاله هشدار میدهد که در عصر رسانههای دیجیتال و الگوریتممحور، خطر تبدیل تاریخ از موضوع «گفتوگوی ملی» به ابزار «حذف و قطبیسازی» وجود دارد. در نهایت، متفکران و جامعه با تکیه بر مفهوم «ساحتهای سهگانه بحران» دعوت میشوند تا به جای اسطورهسازی یا انکار، مواجههای عقلانی و روشمند با گذشته داشته باشند؛ چراکه بحرانهای تاریخی تنها زمانی واقعاً پایان مییابند که جامعه توانایی تولید فهم، سرمایه شناختی و گفتوگوی بالغانه از دل آنها را پیدا کند. این مقاله را در ادامه می خوانید:
****
تقویم گاهی فقط تاریخ را به ما یادآوری نمیکند؛ بعضی روزها را باید بهمثابه «گرههای حافظه» فهمید. ۲۸ مرداد یکی از همین روزهاست؛ روزی که در فاصله ۲۵ سال، دو بار با دو واقعه بسیار متفاوت اما از حیث اثرگذاری بر حافظه جمعی ایران روبهرو میشویم: ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و برکناری دولت محمد مصدق در پی کودتایی که در ادبیات تاریخی ایران و جهان به یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر کشور تبدیل شده است، و ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، روز آتشسوزی سینما رکس آبادان که به کشتهشدن صدها نفر انجامید و به یکی از تکاندهندهترین رخدادهای ماههای منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد. منابع تاریخی درباره کودتای ۱۳۳۲ و نقش عملیات محرمانه بریتانیا و آمریکا در آن مستندات گستردهای ارائه کردهاند؛ درباره سینما رکس نیز اصل فاجعه و ابعاد انسانی آن روشن است، اما روایت مسئولیت و معنای سیاسی آن از همان ابتدا محل مناقشه و کشمکش روایی بوده است. اما اهمیت این دو ۲۸ مرداد فقط در خودِ اتفاقی نیست که در آن روز رخ داده است. مسئله مهمتر این است که چرا بعضی رویدادها پس از پایان یافتن، همچنان در جامعه زندگی میکنند؟
یک واقعه تاریخی ممکن است در یک …











