به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، بشر پیش از آنکه موجودی اندیشمند باشد، موجودی اجتماعی است که در بستر اجتماع رشد می یابد و این گزاره نه یک ادعای شاعرانه، بلکه بنیادیترین یافته علوم اجتماعی و روانشناسی تکاملی است. هر انسانی هر چقدر هم که گوشه گیر و منزوی باشد باز به صحبت کردن و ایجاد ارتباط با دنیای بیرون و آدم های اطراف خود نیاز دارد.
بنابر روایت مهر، ارسطو قرنها پیش انسان را «حیوان اجتماعی» خواند و قرنها پس از او، روانشناسانی چون جان بالبی و هری هارلو نشان دادند که بدون پیوند با دیگری، نه رشد شناختی ممکن است و نه تعادل هیجانی. ما در بطن رابطه زاده میشویم، در بطن رابطه معنا میسازیم و در غیاب رابطه، حتی خودمان را نیز گم میکنیم. اجتماعی بودن برای بشر نه یک انتخاب فرهنگی نیست، بلکه شرط بقا و پیششرط شکلگیری «خود» است. چنانکه جورج هربرت مید، جامعهشناس تعاملگرا، تأکید میکرد: «خود» تنها در آینه دیگری متولد میشود؛ بدون تعامل، نه منی هست و نه مایی. …













