
مبلغ – سرویس زندگی: در خانه درباره سبک زندگی، روابط، پوشش، موسیقی، تفریح یا حتی شیوه سخن گفتن، قواعدی داشته باشیم که با آنچه در فضای عمومی رعایت میکنیم تفاوت زیادی دارد. ممکن است در خلوت خودمان انتخابهایی داشته باشیم که اگر دیگران از آنها باخبر شوند، احساس کنیم باید توضیحی برایشان پیدا کنیم.
این وضعیت الزاماً به معنای دروغگویی آگاهانه نیست. گاهی فرد صرفاً تلاش میکند خود را با دو مجموعه هنجار متفاوت سازگار کند؛ هنجارهایی که یکی در خانه و دیگری در جامعه از او انتظار دارد. مسئله از جایی آغاز میشود که این فاصله، از یک تفاوت ساده در رفتار عبور میکند و به دوپارگی در شخصیت اجتماعی میرسد. فرد دیگر نمیداند کدام نسخه از خودش، واقعاً خودش است.
در خلوت یک چیز میگوید و در جمع چیز دیگری. به یک ارزش باور دارد، اما برای حفظ جایگاه اجتماعی خود خلاف آن رفتار میکند. در خانه فرزندش را به صداقت دعوت میکند، اما خودش در محیط اجتماعی ناچار است بخشهایی از واقعیت زندگیاش را پنهان کند. اینجاست که مفهوم زیست دوگانه از یک مسئله اجتماعی به یک مسئله اخلاقی تبدیل میشود.
چرا خانه و جامعه از هم فاصله گرفتهاند؟
در هر جامعهای میان فضای خصوصی و عمومی تفاوت وجود دارد. انسان در خانه الزاماً همان رفتاری را ندارد که در محل کار، خیابان یا یک جلسه رسمی دارد. این تفاوت به خودی خود نشانه بیماری اجتماعی نیست. هیچکس در خانه و اداره با یک لحن صحبت نمیکند؛ هیچکس با دوست نزدیک و یک مقام رسمی دقیقاً یک رفتار ندارد. بخشی از این تفاوت، طبیعی و حتی ضروری است.
مسئله زمانی شکل میگیرد که فاصله میان این دو جهان آنقدر زیاد شود که فرد برای زندگی در آنها مجبور باشد دو دستگاه ارزشی متفاوت داشته باشد. در یک سو، خانوادهای قرار دارد که ممکن است همچنان تحت تأثیر ارزشهای سنتی درباره آبرو، جنسیت، روابط و سبک زندگی باشد؛ در سوی دیگر، جامعهای قرار دارد که با رسانههای جهانی، اینترنت، فرهنگ مصرفی و ارزشهای جدید فردگرایانه تغییر کرده است. فرد در میان این دو جهان ایستاده است؛ نه میتواند کاملاً از اولی فاصله بگیرد و نه دومی را نادیده بگیرد.
نتیجه، گاهی چیزی است که میتوان آن را هویت چهلتکه نامید؛ هویتی که از کنار هم قرار گرفتن بخشهایی از سنت، مدرنیته، …












