چند وقت پیش با تعدادی از همکاران دانشگاهیام دربارهی تجربههای تدریسمان حرف میزدیم. این نوشته از دل همان گفتوگوها بیرون آمد؛ دغدغهای که فکر میکنم این روزها بسیاری از معلمان و مدرّسان با آن درگیرند، هرچند کمتر دربارهاش حرف زدهایم.
یکی دو سالی است که آموزش عالی با مسئلهای جدی روبهرو شده است، جدیتر از نگرانیهای قدیمی دربارهی تقلب دانشجویی. با آمدن ابزارهای هوش مصنوعی برای تولید متن، دیگر نمی توان مانند قبل با اطمینان فهمید کدام دانشجو واقعاً بااستعداد، و کدام یک فقط از این ابزارها کمک گرفته است.
بگذارید مثالی بزنم که در بیشتر گفتوگوهایم با همکاران مطرح میشود: در امتحانات مجازی چند ترم اخیر، موضوعی که بیش از هر چیز توجه را جلب می نماید شباهت عجیب پاسخهاست. دانشجویانی که در کلاسها، سطوح بسیار متفاوتی از مشارکت و دقت داشتند، در برگه امتحان جوابهایی میدادند که از نظر جملهبندی، کلمهها، و حتی منطق استدلال، عجیب شبیه هم بود: جملههایی یکنواخت، فهرستهایی مرتب، لحنی صاف که هیچ فراز و نشیبی نداشت. انگار متن هیچ رد پای شخصیای ندارد. …












