
این جمله خیلی زود از زمینه سخن جدا شد و به عنوان نشانهای از «تسلیمطلبی»، بیاعتقادی به استقلال کشور و حتی همسویی با دشمن بازخوانی شد.
جمله قائمپناه، بهویژه در موضوعی چنین حساس، میتوانست دقیقتر بیان شود. اما آنچه او بیان کرده، پیشنهاد رسمی برای تعطیلی برنامه هستهای یا روایت تصمیمی واقعی در ساختار سیاسی کشور نبود. او با آگاهی امروز درباره تصمیم دیروز سخن گفته و کوشیده سنگینی هزینه جنگ را توضیح دهد؛ هزینهای که البته به شهادت رهبر انقلاب، فرماندهان و رزمندگان محدود نماند و جان شهروندان، صنایع، پالایشگاهها، شبکه برق و فرصتهای شغلی کشور را نیز دربرگرفت. محور اصلی سخنان او، ضرورت سنجیدن هزینهها در تصمیمگیری سیاسی بود.
بازخوانی منصفانه سخنان قائمپناه به شنیدن همان یک جمله محدود نمیشود. او در همان سخنرانی از آمادگی خود برای شهادت و حتی «قطعهقطعهشدن» گفته و تأکید کرده است که از ایران دست نخواهد کشید. کنار هم قراردادن این دو فراز، تصویر روشنتری از مقصود او به دست میدهد: ایستادن پای ایران و در همان حال، یافتن راهی که کشور برای تحقق اهداف خود هزینهای بیش از ضرورت نپردازد.
میتوان با این ارزیابی مخالف بود. میتوان استدلال کرد که عقبنشینی در برابر آمریکا از جنگ جلوگیری نمیکرد یا امتیاز در موضوع هستهای، مطالبههای تازهای درباره توان دفاعی و دیگر مؤلفههای قدرت ایران به دنبال میآورد. اینها موضوعات مهمی …












