
محمد صادقی، روزنامهنگار و تاریخپژوه: در نشست «بازخوانی مشروطه در افق ایران امروز» هاشم آقاجری بهدرستی میگوید که ایرانِ قرنِ نوزدهم «ایرانی انباشته از بحرانهای گوناگون بود» و با اشاره به بحران وابستگی (روس و انگلیس)، عقبماندگی، دولت ضعیف و ناتوان و درمانده (درمانده به معنی واقعی در برابر آن دو قدرت)، فقر، بیعدالتی و نبودنِ استقلال و آزادی و نابرخورداری مردم از حقوق و عدالت، میافزاید: «قحطی، ناامنی و فقر بهتدریج ذهنیتها را عوض کرد، یک جابجایی ایجاد کرد در اولویتها. بخشی از منورالفکران ایران امثال فروغی، داور و تیمورتاش به این نتیجه رسیدند که حالا دیگر اولویت، آزادی و دموکراسی و مشارکت مردم و نهادهای آزاد و پارلمان مستقل و اینها نیست؛ اولویت نظم و امنیت است، اولویت حکومت مرکزی مقتدر است ولو سرکوبگر. از این رو انگلیسیها در آن استراتژی که داشتند بهترین بهرهبرداری را از این موقعیت کردند؛ یعنی انگلیسیها اگر نتوانستند ایران را تبدیل بکنند به یک کشور تحت قیمومت مثل مصر (که همان موقع کسانی مثل مصدق و اینها میفهمیدند که قرارداد ۱۹۱۹ یعنی چه)، وقتی که شکست خوردند در انعقاد آن قرارداد، تغییر روش دادند و کودتا را جایگزین قرارداد کردند. به هر حال ما شاهد یک فرایند واگرایانه انحرافی هستیم از پروژه مشروطه... مشروطیت پروژهاش مدرنیزاسیون مبتنی بر مدرنیته بود نه فقط مدرنیزاسیون.» و در ادامه میگوید مدرنیته کنار گذاشته شد و مدرنیزاسیون در بخشهایِ نهادی «ارتش و بوروکراسی و ساختمانسازی برای دانشگاه و اینها» انجام شد «ولی مدرنیته، روح مدرنیته یعنی تبدیل رعیت به شهروند، یعنی حکومت قانون، یعنی نظام نمایندگی و پاسخگویی، یعنی آزادی و برابری، یعنی فعالشدن و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خودشان، همه اینها تعطیل شد.»
اول اینکه، میگوید در اواخرِ قرنِ سیزدهمِ شمسی برخی از منورالفکران به این نتیجه رسیدند که دموکراسی و مشارکتِ مردم و نهادهایِ آزاد و پارلمانِ مستقل اولویت ندارد، و نظم و امنیت و حکومتِ مرکزیِ مقتدر لازم است. پرسش این است، در کشوری که فرهنگِ عمومی سطح بسیار پایینی داشت، بیسوادی غلبه داشت و ۹۵ درصد مردم بیسواد بودند، اگر قرار بر مشارکتِ مردمی یعنی حکومتی براساسِ رأیِ مردم بود، تکلیف دموکراسی و پارلمان چه میشد؟ اکثریتِ قاطعِ مردمِ بیسوادی …








