
محمد صادقی، پژوهشگر تاریخ و روزنامهنگار: در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ یعنی اولِ تیرِ ۱۳۲۰ نیروهایِ آلمانی عملیاتِ بارباروسا را آغاز و به شوروی حمله کردند. در ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیز نیروهایِ شوروی و انگلستان وارد ایران شدند و وضعِ ناگواری پیش آمد که باید برایِ مواجهه با آن تدبیری اندیشیده میشد. همانطور که در کتابِ «زندگی و زمانه محمدعلی فروغی» نوشته احمد واردی و از قولِ محمد سجادی (وزیر راه) میخوانیم، رضاشاه از جمعِ سیاستمدارها میخواهد که نظرشان را بگویند که چه کسی را در نظر دارند. سجادی میگوید: «بلافاصله مرحوم آهی گفت: قربان ذکاءالملک فروغی از هر جهت شایسته میباشند. من و آقای سهیلی این نظر را تأیید نمودیم.»
احضار در نیمهشب؛ وقتی «شتر گردندرازِ» دربار به سراغِ فروغی رفت
شش سال از استعفایِ محمدعلی فروغی و کنار گذاشتنِ او توسطِ رضاشاه گذشته بود که شبی زنگِ تلفنِ خانهاش به صدا درآمد. محمود فروغی، فرزند فروغی که در شهریورِ ۱۳۲۰ کفیلِ اداره مستشاریِ وزارتِ دارایی بود (در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد) میگوید: «شام خورده بودیم شاید در حدود ساعت ۱۰ بود، مینشستیم بعد از شام همینطور، پدرم صحبت میکردند و ما گوش میکردیم، گاهی سوال میکردیم. تلفن صدا کرد. من طبق عادت همیشه رفتم پای تلفن، و تلفنچی تا صدایام را بلند کردم گفت آقامحمود خان! دیدم تلفنچی دربار است که ما همدیگر را ندیدیم اما صدای همدیگر را خوب میشناختیم گفتم شما هستید... گفت اعلیحضرت احضار فرمودند. گفتم گوشی دستات باشد. آمدم و به مرحوم فروغی گفتم تلفنچی دربار است (مصاحبهکننده: روز پنجم؟) روزِ پنجم، شب. اعلیحضرت احضار فرمودند. فرمودند بگو که حالا که شب دیروقت است، من هم اتومبیل ندارم، انشاءالله فرداصبح. مرا میگویی، از این خبرها سابق نبود. رفتم و گفتم و عین پیغام را رساندم. گفت آقامحمود خان من چه جوری این را بروم، گفتم من چه جوری بگویم، خلاصه ما دو تا مظلوم این وسط گرفتار شدیم. در این حیص و بیص، گفت آقا الان آمدند گفتند اتومبیل آقای سهیلی را فرستادند. سهیلی وزیر کشور بود در آن کابینه، اتومبیل آقای سهیلی را فرستادند در راه است. گفتم باز گوشی دستات باشد، حالا جواب و سوالها را درست دارم برای شما عرض میکنم برای اینکه ببینیم منظور چی هست. آمدم و عرض کردم میگوید اتومبیل آقای سهیلی وزیر …












