
این دانشگاه باید در جهان واقعی، مشکلات، کاستیها و دردهای بومی را بشناسد. این دردها، نه در فضای انتزاعی آکادمیک غیرملموس دیگر کشورها، بلکه در کف خیابانها، شهرها و کارخانههای ما جریان دارند. این درد، نه از جنس موضوعات انتزاعی و ترندهای مجلات چارک اول (Q1) بینالمللی، بلکه از جنس همان دغدغههایی است که استادان، دانشجویان و خانوادههایشان در زندگی واقعی با آنها درگیرند.
کدام دانشگاه؟
وقتی سخن از دانشگاه مطرح میشود، دو گروه بیش از همه به چشم میآیند: استادان و دانشجویان. دانشجو اما الگوپذیر است و آنچه را از استادش میشنود و میبیند، ناخودآگاه جذب میکند؛ و همین سخنها و رفتارها در ذهن، نگاه، آینده و جهانبینی او ریشه میدوانند. و از اینرو، وقتی سخن از کمک دانشگاهها به حل مشکلات به میان میآید، نقش استاد پررنگتر میشود.
در نتیجه، آن دانشگاهی راهگشاست که استاد راهگشا و آگاه به دردها و مشکلات جامعه و صنعت داشته باشد، چراکه استاد دغدغهمند، دانشجوی دغدغهمند تربیت میکند، که شاید به ثریا هم سری بکشد تا راهی نو برای مشکلات خود، خانواده، دوستان و هموطنانش بیابد!
آیا همهی اساتید دانشگاه، باید به دنبال یافتن پاسخ و حل مشکلات داخلی باشند؟ طبیعتا نه. به قول مولوی:
گر شوم مشغول اشکال و جواب
تشنگان را کی توانم داد آب
لذا نه به آن شوری ای که در دانشگاههای مطرح، شاهد آنیم، و بعضی از اساتید، فقط به دنبال آن موضوع و مسئلهای هستند که به مقالهای قابل چاپ، تبدیل شود؛ که داریم اساتیدی که ذرهای از صنعت و جامعهی پیرامونشان اطلاعی ندارند و هر روز و هر سال، تا بازنشستگی و اتمام کارشان، به دنبال تکرار مفاهیم بیربط، و تاریکی در تاریکی هستند!
و نه آن بینمکی، که همگان به دنبال پروژههای حل مشکلات داخلی باشند و از کاروان جا بمانند!
اما استاد!
اینجاست که نقش استاد، نه به عنوان مدرس، نه به عنوان محقق و استاد راهنما، که به عنوان یک وارث علم و تلاش نسلهای مختلف و ارزشمند یک ملت، ارزنده، ستودنی و خطیر تلقی میشود.
با این نگاه، هرکلمه و هر لحظه از فعالیت استاد، بخشی از سرمایهی ملی و حقالناس جمعیت چنددهمیلیونی ایران است! و حیف است که سرمایهی به این ارزشمندی و بزرگی، صرف کارهای …











