این دانشگاه باید در جهان واقعی، مشکلات، کاستیها و دردهای بومی را بشناسد. این دردها، نه در فضای انتزاعی آکادمیک غیرملموس دیگر کشورها، بلکه در کف خیابانها، شهرها و کارخانههای ما جریان دارند. این درد، نه از جنس موضوعات انتزاعی و ترندهای مجلات چارک اول (Q1) بینالمللی، بلکه از جنس همان دغدغههایی است که استادان، دانشجویان و خانوادههایشان در زندگی واقعی با آنها درگیرند.
کدام دانشگاه؟
وقتی سخن از دانشگاه مطرح میشود، دو گروه بیش از همه به چشم میآیند: استادان و دانشجویان. دانشجو اما الگوپذیر است و آنچه را از استادش میشنود و میبیند، ناخودآگاه جذب میکند؛ و همین سخنها و رفتارها در ذهن، نگاه، آینده و جهانبینی او ریشه میدوانند. و از اینرو، وقتی سخن از کمک دانشگاهها به حل مشکلات به میان میآید، نقش استاد پررنگتر میشود.
در نتیجه، آن دانشگاهی راهگشاست که استاد راهگشا و آگاه به دردها و مشکلات جامعه و صنعت داشته باشد، چراکه استاد دغدغهمند، دانشجوی دغدغهمند تربیت میکند، که شاید به ثریا هم سری بکشد تا راهی نو برای مشکلات خود، خانواده، دوستان و هموطنانش بیابد! …












