
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پیامبر اکرم(ص) در واپسین لحظات حیات، در حالی که بیماری شدت گرفته بود، عزیزان خود را در کنار بستر داشت؛ از گفتوگوی جانسوز با حضرت فاطمه زهرا(س) تا دیدار با امام حسن و امام حسین(ع) و سفارشهای آخر به امیرالمؤمنین(ع). سرانجام پیامبر(ص) سر مبارک خود را در دامان علی(ع) نهاد و با جهان خاکی وداع کرد؛ روایتی از آخرین لحظات زندگی خاتم پیامبران که همچنان از غمانگیزترین فصلهای تاریخ اسلام است.
بنابر روایت شفقنا، آنچه می خوانید گزارشی از لحظات غمبار رحلت پیامبر اکرم (ص) و عروج روح مطهر ایشان به ملکوت اعلی است.
«زمان واپسین»
لحظات غمباری است. حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به وخامت گذاشته. نزدیکان در کنار بستر ایستاده اند. زهرا (علیها السلام)هم آنجاست. او با چشمانی اشکبار لحظات واپسین حیات پدر را نظاره میکند و ناله سر میدهد و اینگونه با خود شعری از ابوطالب را که در وصف پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زمزمه میکند: «او آبرومندی است که به آبرویش از ابر باران خواسته میشود. او فریادرس یتیمان و نگهبان بیوه زنان است.»(۱) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در بستر خویش شاهد این ماجراست، دختر خود را تسلا میدهد و میفرماید: «دخترم؛ بعد از این تو را به خدا میسپارم. فاطمه جان؛ در سوگ من جامه خود مدرید، صورت نخراشید و فقط آن چه در مرگ پسرم ابراهیم(۲) گفتم؛ بگویید: چشم گریان است و قلب دردناک ولی آن چه خدای را به خشم آورد نگوییم. ای ابراهیم ما همگان در مرگ تو اندوهگین هستیم.»(۳)
سپس با صدایی که به سختی از سینه بیرون میآید، میفرماید: «دخترم؛ فاطمه ام! هم اکنون این آیه از قرآن را بخوان(۴):محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟ …»”(۵)
سپس فرمود: «دخترم نزدیک بیا و آن قدر نزدیک بیا که جز تو کسی صدای مرا نشنود.»(۶) سپس زمزمهای در گوش فاطمه (علیها السلام)فرمود که او گریان شد. مجددا در گوش او زمزمهای دیگر فرمود که در این لحظه فاطمه (علیها السلام)شادان گردید؛ آنچنان که خنده بر لبان مبارکش نقش بست.(۷)
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «برادرم …








