
چرچیل در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۱ برای دومین بار نخستوزیر بریتانیا شد و تا آوریل ۱۹۵۵ در این سمت باقی ماند. مصدق نیز از آوریل ۱۹۵۱ تا مرداد ۱۳۳۲ نخستوزیر ایران بود. بنابراین نزدیک به دو سال، این دو سیاستمدار همزمان نخستوزیر دو کشور بودند؛ دورهای که یکی از مهمترین بحرانهای سیاسی تاریخ معاصر ایران نیز در آن شکل گرفت.
دو پادشاه جوان
در نگاه نخست، شباهتی جالب میان دو کشور وجود داشت.محمدرضا شاه هنگام رسیدن به سلطنت در سال ۱۹۴۱ تنها ۲۱ سال داشت. الیزابت دوم نیز هنگام مرگ پدرش، جرج ششم، و آغاز سلطنت در سال ۱۹۵۲، ۲۵ ساله بود.
بنابراین هر دو پادشاه جوان بودند؛ اما شرایط سیاسی آنان بهشدت متفاوت بود.
محمدرضا شاه در شرایط اشغال ایران توسط نیروهای بریتانیا و شوروی، کنارهگیری اجباری رضاشاه و بحران شدید سیاسی به سلطنت رسید. الیزابت دوم در یک نظام پارلمانی تثبیتشده و پس از جنگ جهانی دوم، در کشوری وارد سلطنت شد که نهادهای سیاسی آن قرنها سابقه داشتند.
به همین دلیل، مسئله صرفاً «جوان بودن پادشاه» نبود؛ بلکه جایگاه نهاد سلطنت در ساختار سیاسی دو کشور اهمیت تعیینکننده داشت.
چرچیل و الیزابت دوم
چرچیل هنگامی که الیزابت دوم به سلطنت رسید، خود سیاستمداری بسیار سالخورده و باتجربه بود. او برخلاف یک سیاستمدار تازهکار، چند دهه تجربه سیاسی، جنگ و حکومت داشت.
اما رابطه نخستوزیر و ملکه در نظام مشروطه بریتانیا بر مبنای این اصل قرار داشت که سلطنت نماد تداوم و وحدت کشور است، در حالی که حکومت روزمره در اختیار دولت و پارلمان قرار دارد.
چرچیل، با وجود اختلافات سیاسی طبیعی میان دولت و دربار، اساس این نظام را به چالش نمیکشید. او خود را نخستوزیر یک پادشاهی مشروطه میدانست و سلطنت را بخشی از ساختار ثبات سیاسی بریتانیا تلقی میکرد.
در اینجا یک نکته مهم وجود دارد: حمایت چرچیل از الیزابت دوم را نباید صرفاً حمایت شخصی از یک زن جوان و کمتجربه دانست؛ چرچیل از یک نهاد سیاسی حمایت میکرد که به اعتقاد او یکی از پایههای ثبات نظام بریتانیا بود.
مصدق و محمدرضا شاه؛ مسئله بر سر «حدود قدرت»
در ایران اما رابطه نخستوزیر و شاه در اوایل دهه ۱۳۳۰ بسیار متفاوت بود. مصدق خود را در چارچوب مشروطیت …












