به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ذهن انسان در زندگی روزمره به این واقعیت عادت کرده که هر ساختهای، ماده و مصالحی پیش از خود داشته باشد؛ میز از چوب ساخته میشود، خانه با آجر و سیمان برپا میشود و هر محصولی به مواد اولیه نیاز دارد. از همین رو، هنگامی که مسئله آفرینش جهان مطرح میشود، ممکن است این تصور شکل بگیرد که جهان نیز باید از یک «ماده اولیه» ساخته شده باشد.
اما این پرسش، وقتی درباره خداوند مطرح میشود، با یک مسئله اساسی روبهروست: اگر پیش از جهان، مادهای مستقل و ازلی وجود داشته باشد، نسبت آن ماده با خداوند چیست؟ آیا آن ماده نیز قدیم و بینیاز از آفریننده بوده است؟
از سوی دیگر، همه آنچه در جهان مادی میشناسیم، در معرض تغییر، فرسودگی، تجزیه و نابودی است. بنابراین نمیتوان ویژگیهای موجودات محدود و متغیر را به مبدأ هستی نسبت داد؛ زیرا خالق جهان نمیتواند خود مانند مخلوقات، وابسته، متغیر و نیازمند باشد.
این پرسشها البته تازه نیستند. در تاریخ اندیشه اسلامی نیز متفکران و منکران خداوند درباره چگونگی پیدایش جهان پرسشهای مختلفی مطرح کردهاند.
بنابر روایت تسنیم، یکی از نمونههای قابل تأمل، گفتوگوی امام صادق(ع) با فردی زندیق است؛ گفتوگویی که در آن، مسئله «ماده اولیه آفرینش» به صورت مستقیم مورد پرسش قرار میگیرد.
در این مناظره، زندیق از امام صادق(ع) میپرسد:
«خداوند اشیاء را از چه چیزی آفرید؟»
امام(ع) پاسخ میدهند:
«از هیچ.»
زندیق بلافاصله اشکال خود را مطرح میکند:
«چگونه ممکن است از هیچ، چیزی پدید آید؟»
امام صادق(ع) در پاسخ، استدلال را از همان نقطهای که طرف مقابل آغاز کرده بود دنبال میکنند و میفرمایند موجودات یا باید از چیزی آفریده شده باشند یا از غیر چیزی.
اگر اشیاء از چیزی آفریده شده باشند، آن ماده باید پیش از آنها وجود داشته باشد و همراه خداوند ازلی باشد. اما اگر چیزی ازلی باشد، حادث نمیشود، نابود نمیشود و تغییر نمیکند. در این صورت، این پرسش مطرح میشود که گوناگونی موجودات، رنگها و ماهیتهای مختلف جهان چگونه از یک ماده ازلی و ثابت پدید آمده است؟ …













