
روزی سید حسن تقیزاده که ریاست مجلس سنا را بر عهده داشت و خود محققی تراز اول و منبعشناس بود، برای یافتن کتابی عربی به کتابخانه مراجعه کرد. کتابدار وقت کتابی اشتباهی برای او آورد و تقیزاده آشفته شد. زریاب که در میزی همان نزدیکی نشسته بود، متوجه خطا شد، برخاست و نه تنها کتاب درست، بلکه چندین منبع دیگر را که تقیزاده حتی نامشان را نشنیده بود، مقابل او گذاشت. تقیزاده که از این میزان اشراف یک کتابدار بر منابع شگفتزده شده بود، دستور داد زریاب از کارهای اجرایی معاف شود و تنها به مطالعه بپردازد و اندکی بعد، بورس تحصیلی او را برای عزیمت به آلمان فراهم کرد.
زریاب در آلمان دکترای تاریخ خود را با تمرکز بر دوره تیموریان دریافت کرد و پس از بازگشت به ایران، در گروه تاریخ دانشگاه تهران به چهرهای بدل شد که نظراتش در هر زمینهای فصلالخطاب بود. تسلط او بر پنج یا شش زبان زنده دنیا و دانش چندجانبهاش، او را محبوب تاریخدانان و اساتید دیگر رشتهها ساخت. اما چرخ روزگار پس از انقلاب، با او نامهربان بود. زریاب در جریان پاکسازیهای دانشگاهی، بدون حقوق از دانشگاه کنار گذاشته شد و چند سالی را در بیکاری و انزوا سپری کرد.
این دوره فترت با تأسیس مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی به پایان رسید. به دعوت آقای بجنوردی، زریاب به این مرکز آمد و در سالهای ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵، سنگبنای گروه تاریخ را گذاشت. او در این سالها به «پدر معنوی» مرکز تبدیل شد. نه تنها گروه تاریخ، بلکه گروههای ادبیات، فقه، عرفان و حتی جغرافیا، هرگاه در بنبستی علمی گرفتار میشدند، به اتاق زریاب پناه میبردند. او هیچگاه در جواب سؤالی در نمیماند. حافظه قهاری داشت که همه را به تحسین وامیداشت؛ چنانکه یکبار در پاسخ به پرسش یکی از استادان درباره شاعری گمنام، منظومهای بلند و عربی از آن شاعر را از ابتدا تا انتها از حفظ خواند و حاضران را مبهوت کرد.
اما فراتر از این دانشِ بیکران، آنچه زریاب را در نگاه من به یک «استثنا» تبدیل میکند، خلقیات بینظیر و تواضع بیمانند اوست. او با همه طبقات مردم، از دانشمندان تراز اول تا عامه مردم، با ملاطفت و فروتنی برخورد میکرد. به یاد دارم روزی به خانهاش رفتم و دیدم به دختربچه هشتنُه سالهی همسایه که مادرش او را آورده بود، درس انگلیسی و عربی میدهد. برای مردی در سطح علمی …





