
همانطور که والتر رادنی، تاریخنگار برجسته، در کتاب مشهور خود «چگونه اروپا آفریقا را توسعهنیافته کرد» به زیبایی بیان میکند: «این اقتصاد بود که تعیین کرد اروپا در آفریقا سرمایهگذاری کند و مواد خام و نیروی کار این قاره را کنترل کند، و این نژادپرستی بود که تصمیم برای اعمال حکومت استعماری مستقیم را تأیید کرد.» هدف بنیادین این ساختار روشن بود: استخراج ثروت و انباشت رفاه و آسایش در شمال به قیمت غارت، تهیدستی و فرودستسازی جنوب. وقتی ثروت، سرمایه و امکاناتِ حیاتی از جنوب مکیده شده و به متروپلهای غربی منتقل میشود، طبیعی است که خودِ انسانهای جنوب نیز برای دسترسی به همین حداقلِ رفاه و آسایشی که از سرزمینشان ربوده شده، راهی مرزهای شمال شوند. اقتصادِ استثمار و زنجیرهٔ نابرابر ارزشاین شکاف ساختاری، امروز بیش از هر جای دیگری در زنجیرهٔ تأمین جهانی و سهم ناچیز قارهٔ آفریقا از منابع حیاتیاش نمایان است. صنعت جهانی شکلات را در نظر بگیرید؛ بازاری با گردش مالی کلانِ بیش از ۱۳۰ تا ۱۶۵ میلیارد دلار که با وجود تولید ۷۰ تا ۸۰ درصد کاکائوی جهان در آفریقا (بهویژه غنا و ساحل عاج)، سهم قارهٔ تولیدکننده از این ارزش افزودهٔ کلان، رقمی ناچیز (مانند تنها ۶ درصد از ارزش بازار نهایی) است. فرآوری، برندسازی و سود اصلی در کارخانههای اروپا و آسیا متمرکز است و کشاورزآفریقایی تنها تأمینکنندهٔ مادهٔ خام ارزانقیمت باقی میماند.نمونهٔ بارز دیگر، معادن حیاتیِ انتقال انرژی و فناوریهای نوین مانند کبالت است. جمهوری دموکراتیک کنگو نزدیک به ۷۰ تا ۸۰ درصد کبالت جهان را استخراج میکند که مادهای حیاتی برای ساخت باتریها و صنایع الکترونیکی مدرن است. با این حال، تقریباً هیچ بخش قابلتوجهی از فرآوری پیشرفتهٔ این فلز در داخل آفریقا انجام نمیشود و ثروت حاصل از ارزشافزودهٔ آن در خارج از مرزهای این قاره تخلیه میشود. این همان تضادی است که نگُگی وا تیونگو، نویسنده و نظریهپرداز برجستهٔ کنیایی و از چهرههای شاخص مطالعات پسااستعماری، آن را به چالش کشیده و میپرسد: «چرا آفریقای نیازمند همچنان اجازه میدهد ثروتش نیازهای دیگران را در آنسوی مرزهایش برطرف کند و سپس با دستانی دراز برای دریافت وام بازگردد؟» بومرنگِ تاریخ در مرزهای اروپاتاریخ اما همواره در یکسو جریان نمییابد؛ در چرخشی بومرنگوار، …
