
مبلغ – سرویس معارف: در بسیاری از خانهها، ماجرا از یک دلخوری ساده شروع میشود. یکی از دو نفر، اهل نماز اول وقت است، به مسجد و هیئت و دعا علاقه دارد و از کودکی با فضای عبادت خو گرفته است. طرف دیگر شاید اصل نماز را قبول داشته باشد، اما سستی میکند، به تعویق میاندازد، گاهی میخواند و گاهی نه، یا اصلاً حالوحوصله نماز ندارد. اینجا کمکم یک شکاف در خانه شکل میگیرد؛ شکافی که اگر درست مدیریت نشود، از یک دغدغه دینی به یک بحران عاطفی تبدیل میشود.
بعضی همسرها از سر دلسوزی مدام تذکر میدهند: «وقت نماز گذشت، چرا بلند نمیشوی، چقدر باید بگویم، بچه دارد نگاه میکند، این همه بیتفاوتی تا کی؟» نیت این جملات شاید خیر باشد، اما در فضای روانی زندگی مشترک، همیشه نیت خوب مساوی با اثر خوب نیست. چهبسا همین تذکرهای پشت سر هم، همسر را از اصل نماز دورتر کند. چرا؟ چون آدمی که احساس میکند تحت فشار، کنترل، مقایسه یا بازخواست دائمی است، معمولاً بهجای باز شدن، بسته میشود؛ مخصوصاً در رابطه زن و شوهری که پای عزتنفس، لجبازی پنهان و خستگیهای روزمره هم در میان است.
واقعیت این است که بیتوجهی به نماز، همیشه فقط یک مسئله اعتقادی نیست. گاهی ریشه آن در خستگی مزمن، فرسودگی روحی، دلزدگی از فضای نصیحت، تجربههای تلخ مذهبی، ضعف برنامهریزی، اضطراب معیشتی یا حتی زخمی عاطفی در رابطه زناشویی است. البته این عوامل، ترک نماز را توجیه نمیکنند، اما در فهم ریشههای رفتار و انتخاب شیوه درست دعوت، نقش مهمی دارند. مردی که از صبح تا شب درگیر کار و فشار اقتصادی است، وقتی وارد خانه میشود شاید نه از سر انکار دین، بلکه از سر آشفتگی ذهنی و فرسودگی، حال نماز نداشته باشد. زنی که درگیر بچهداری، تنهایی، دلخوریهای حلنشده یا احساس دیده نشدن است، ممکن است کمکم از عبادت فاصله بگیرد؛ نه چون نماز را بیارزش میداند، بلکه چون دلش خسته است. اینجا اگر فقط بر رفتار ظاهری دست بگذاریم و از ریشهها غافل شویم، نسخهمان اثر نمیکند.
اولین قدم این است که همسر متدین، بین دغدغه دینی و شیوه دعوت فرق بگذارد. اینکه من دوست دارم همسرم اهل نماز باشد، خواستهای درست و ارزشمند است. اما اینکه هر بار این دغدغه را با لحن بازخواست، تحقیر یا کنایه بیان کنم، دیگر اسمش دعوت نیست. بعضی …
